-
پادشاه آرزوها
دوشنبه 4 اسفند 1404 12:04
شعر من تا بر تن من جوشن است جان من تا جاودان رویین تن است در هجوم تیرهای تیرگی چشم من بر روی ماهش روشن است بی قراری های جان شاعران چون ویار یک زن آبستن است هر غزل در لحظۀ زاییدنش مثل یک نوزاد گرم شیون است توی گوشم گریه های کودکم همچنان آواز بشکن بشکن است شعر تر چون دختری ناخورده مست با شراب هر هوس تردامن است دلبری...
-
عدل الهی
یکشنبه 3 اسفند 1404 13:29
خداوندا، تو که رب العبادی تویی که مظهر انصاف و دادی چرا در بین شرق و غرب عالم ترازوی خودت را کج نهادی؟ سر تقسیم نعمت هات ریدی به ما نفت و به آنان عقل دادی عطا کردی به آنان کون تنگی به ما انداختی کون گشادی به آنان نیچه و سقراط و ولتر به ما پورازغدی بی سوادی به آنان وینستون چرچیل دانا به ما ملای معتاد جوادی چنانچه خویش...
-
پروانه صبور بود و بالش را بافت
یکشنبه 3 اسفند 1404 13:28
پروانه صبور بود و بالش را بافت بادام صبور بود و مغزش را یافت اما دلم از انار دلخون دریافت باید که شتافت، باید از شوق شکافت
-
آن دو تایی که توی سوتین اند
یکشنبه 3 اسفند 1404 13:27
آن دو تایی که توی سوتین اند این سه تایی که توی شرت من اند روی هم رفته پنج تن هستند روی هم هم نرفته پنج تن اند
-
پرندگان مهاجر
یکشنبه 3 اسفند 1404 13:26
پرندگان مهاجر همیشه بی تاب اند خمار بال زدن زیر نور مهتاب اند مسافران سبکبار بی وطن هستند چهار هفته فقط میهمان تالاب اند برای مرغ مهاجر سکون غم انگیز است فقط زمان سفر سرخوش اند و شاداب اند هوا هوای ز جا کندن و رها شدن است دوباره خواب سفر دیده اند و بی خواب اند همیشه مقصدشان مبدأیی دوباره شود و باز در پی کشفی دوباره و...
-
فیلم سوپر ببین که جان بینی
شنبه 2 اسفند 1404 13:36
فیلم سوپر ببین که جان بینی آنچه نادیدنی است آن بینی تا به اندازه ای که سیر شوی ناف و پستان و ساق و ران بینی آنچه بینی دلت همان خواهد وانچه خواهد دلت همان بینی رازهای شکوه خلقت را در تن دختری جوان بینی در دعای اُ مای گاد طرف از خداجویی اش نشان بینی به تخیل مجال اگر بدهی خویش را شخص دون ژوان بینی چشم و گوش تو باز خواهد...
-
بیداری آب
شنبه 2 اسفند 1404 13:36
راه خود را رود خیلی زود پیدا می کند هر زمان آغوش دریا را تمنا می کند آب وقتی فی البداهه ساز رفتن می زند چک چک یکریز او در دشت غوغا می کند سنگ ها را سخت و سرمستانه از جا می کند همچنان سنگر به سنگر راه را وا می کند زنده و توفنده وقتی دل به راهی می زند با کدامین صخرۀ خارا مدارا می کند اشتیاق دیدن نادیده های زندگی قطره...
-
چون هوس یک الهۀ کور است
شنبه 2 اسفند 1404 13:35
چون هوس یک الهۀ کور است راه را اشتباه خواهد رفت عشق با یک نگاه می آید و پس از یک گناه خواهد رفت
-
بازگشت
شنبه 2 اسفند 1404 13:34
لحظه هایی که خالی اند از روح لحظه هایی که خالی اند از تن لحظه هایی که خالی اند از فکر لحظه هایی که خالی اند از من لحظه های زلال انزال اند لحظه هایی ز هیچ آبستن لحظه های تولد معکوس بازگشتن به پیکر یک زن
-
ماه در تشت آب
جمعه 1 اسفند 1404 13:37
من که سر درنیاورم به دو کون گردنم زیر بار منت اوست حافظ گر تو سر درنیاوری به دو کون من به یک نصفه کون شوم مجنون ماه در تشت آب ماهِ در تشت که کون پسر است معنی ناب تصوف باشد وقتگیر است که کس پف بکند کون ولی خلقتش از پف باشد در حریم حرم کون رفیق دوست مشتاق تشرف باشد هدفی را که به این نزدیکی است نزنی، جای تأسف باشد هر...
-
آینه
جمعه 1 اسفند 1404 13:36
مرداب دلم در خود و با خود پوسید تا این که شبی ماه لبم را بوسید آن لحظه که عکس ماه در من افتاد طوفان شد و مرداب من اقیانوسید از لذت بی خودی که آگاه شدم با نعرۀ گردباد همراه شدم تن را که به بوسه های باران شستم من آینۀ الهۀ ماه شدم حالا تن من کاخ پری ها شده است هر قطرۀ من محو تماشا شده است من آینه ام، بی خود و بی رنگ و...
-
خودپسندی و مدح کردن خویش
جمعه 1 اسفند 1404 13:35
خودپسندی و مدح کردن خویش هست اسمش شبیه سازی عشق هر کسی عاشق خودش شده است بی رقیب است توی بازی عشق
-
برقی ز نگاه بی قراری کم شد
جمعه 1 اسفند 1404 13:34
برقی ز نگاه بی قراری کم شد یک قلب شکسته شد، دو زانو خم شد گنجشک ترانه خوان شهر پریان آن قدر گرسنه ماند تا آدم شد
-
شادمان سرگرم دست افشانی است
پنجشنبه 30 بهمن 1404 12:53
شادمان سرگرم دست افشانی است مست و سرخوش پای بازی می کند هر کسی یک کون بی مو و سفید زیر دستش نی نوازی می کند
-
گل سرخ
پنجشنبه 30 بهمن 1404 12:52
هر زمان دخترکی روی لبانش گل سرخی دارد باز من توی همان حال و هوای طرب انگیز دبیرستانم باز هم هشت کتاب زیر میزم باز است باز هم زیست شناسی مبحث هورمون ها من چه مستم امروز و تمام بدنم می خارد همکلاسی هایم نصفشان دختر اگر می بودند پردۀ پنجرۀ مدرسه مان پردۀ الفیه نبود باز من تب دارم و سراپا خیسم از پس پرده چه خواب خنکی می...
-
در من هوسی چرخ زنان است هنوز
پنجشنبه 30 بهمن 1404 12:51
در من هوسی چرخ زنان است هنوز آن هورمون مرموز روان است هنوز اعضای تنم یکی یکی پیر شدند یک عضو در این بین جوان است هنوز
-
بوده دلت بخواد که دیوونه باشی و
پنجشنبه 30 بهمن 1404 12:50
بوده دلت بخواد که دیوونه باشی و مغزت شبیه قلب بشه با یه تیر توش؟ اون لحظه آب دستته باید بذاری و کاغذ بیاری و بنویسی یه چیز روش شاید همین یکی بشه تک شعر زندگیت شاید همین یکی
-
شب مهتاب
چهارشنبه 29 بهمن 1404 12:48
آنچه شب در خود استتار کند خندۀ ماه آشکار کند خواب را نور ماه می دزدد گرگ را نور ماه هار کند ماه وقتی که پا به ماه شود چون زنی حامله ویار کند تا سرک توی خانه ها بکشد حقۀ تازه ای سوار کند هوسی خفته را بشوراند دلکی تشنه را خمار کند مرد را خندۀ شب مهتاب می تواند که بی قرار کند چه کسی قادر است موقع مد موج دیوانه را مهار...
-
در برکۀ آب ماه جریان دارد
چهارشنبه 29 بهمن 1404 12:47
در برکۀ آب ماه جریان دارد سیارۀ مرده گوییا جان دارد حالا تو بگو، کدامشان ماه ترند؟ آن موی و میان دارد و این آن دارد
-
آیدا در زایشگاه
چهارشنبه 29 بهمن 1404 12:46
گفتم که تویی به راز شب بو آگاه ره توشۀ مرد شاعری در دل راه من احمد شاملوی این دورانم در آینه ام تو آیدایی ای ماه بنشین که برایت غزلی خواهم خواند با قافیۀ اشک و ردیف تمساح سبک فدریکو گارسیا مارکزی است اشک خود من را که درآورده، نگاه گرمت شده؟ خب لباستو... اوه، نترس من عاشق آسمانی ات هستم، آه یک شعر سپید عسلی هم دارم با...
-
شب
چهارشنبه 29 بهمن 1404 12:45
شب دل انگیزترین شعر جهان است ماه وقتی می خندد موج ها وقتی می رقصند وقت عاشق شدن یک پری دریایی است گاهی باد لای کاغذهایم می پیچد با خودش بوی گلی می آرد که نمی دانم چیست
-
زیر دست شیرمردان یا نخواب
سهشنبه 28 بهمن 1404 17:21
زیر دست شیرمردان یا نخواب یا چو خوابیدی، صدایت را ببُر یا گهی را از همان اول نخور یا اگر خوردیش، تا آخر بخور
-
گرد روزگار
سهشنبه 28 بهمن 1404 17:20
از آن دلی که بر او گرد روزگار نشست امید خندۀ پاکیزه ای نباید بست خم می هوس تازه ای نخواهد شد دلی که در کف دوران هزار بار شکست جهان نخوردی و کاری نراندی و پیری و باز عاقبت کار آدمی مرگ است چه زود یاس غزلخوان ناشکفتۀ باغ به خاطرات پریشان دیگران پیوست گناه می کند آن آدمی که می بازد که عمر بازی جانانه ای است در یک دست...
-
خر آسیاب
سهشنبه 28 بهمن 1404 17:16
ای قوم به حج رفته، کجایید؟ کجایید؟ دردا و دریغا که همه توی فضایید خر آسیاب تا جهانگرد مشرقی باشد خشک مغز ببوی بی دردی یک بیابان خشک و خاک آلود می شود مقصد جهانگردی تو بگو، با چنین زنی چه کنیم؟ چه بگوییم با چنین مردی؟ زین سفر غیر تبلت شیکی چه رهاورد نیکی آوردی؟ راستی، خوب شد که له نشدی زیر بن فهد ناجوانمردی تکه ای از...
-
ترانه
سهشنبه 28 بهمن 1404 17:15
به آن ترانه که کشتند و سوختند و نزیست که بیند اینک از او هیچ جا نشانی نیست همیشه تلخ ترین قصه های دنیا را نه هیچ گوش شنید و نه هیچ چشم گریست خودش که سوخت، نشان و هویتش هم سوخت که گفته اند که اصلاً ترانه دیگر کیست گراز شاخه گلی را به زیر پا له کرد گراز حرمت گل را نمی شناسد چیست به کوری همۀ کوررنگ ها فردا انار سرخ و علف...
-
بی مرد اگر زنی برود توی رختخواب
دوشنبه 27 بهمن 1404 11:51
بی مرد اگر زنی برود توی رختخواب تا صبح وول می خورد و آه می کشد با مرد اگر زنی برود توی رختخواب تا صبح دول می خورد و آه می کشد
-
در پنجره
دوشنبه 27 بهمن 1404 11:50
هر شب درون کوچۀ دلگیر بدمسیر یک مرد راه می رود آرام و سر به زیر غافل از این که باز دو چشم سیاه مست عمری اسیر دورنمایی چنین حقیر مثل کبوتران گرفتار در اتاق در زیر طاق ابروی او کرده اند گیر بی تاب رو به پنجره ای پرکشیدن اند کاندر دلش زنی است دل انگیز و دلپذیر ای مرد بی حواس، کجایی که عمر رفت یک لحظه عاشقی بکن و بعد از...
-
اگر را رها کن تو ای کس ببو
دوشنبه 27 بهمن 1404 11:49
اگر را رها کن تو ای کس ببو دگر از محالات چیزی نگو اگر خالۀ بنده دودول داشت گمان می کنم دایی ام می شد او
-
فراموشم نکن
دوشنبه 27 بهمن 1404 11:46
شعر ترجمه فراموشم نکن از شاعری گمنام چون در آغاز جهان پروردگار روی هر گل نام زیبایی گذاشت یک گل چشم آبی ناخورده مست بازگشت و باخجالت عرضه داشت : «نام خود را من ز خاطر برده ام نام من را از بهاران کم نکن» پس خدا در گوش او آهسته گفت: «ای گل زیبا، فراموشم نکن» FORGET ـ ME ـ NOT by: Anonymous When to the flowers so...
-
گوز عاقل به در آید از کون
یکشنبه 26 بهمن 1404 12:16
گوز عاقل به در آید از کون گوز بی عقل ولی از دهن است گوز دادن وسط مهمانی بهتر از حرف چرندی زدن است