-
تمام دلخوشی من
شنبه 16 اسفند 1404 10:34
تمام دلخوشی من خیال رفتن داشت شبی که آمدنت حس و حال رفتن داشت سکوت و بهت غریبت مرا چه می ترساند سکوت بود، ولی قیل وقال رفتن داشت در آسمان من آن شب ستاره ها مردند که چشم های زلالت ملال رفتن داشت میان آتش و خون بال بال می زد دل که جفت او سفری بود و بال رفتن داشت در این مضیقۀ هنگامه های دل دادن دل تو با چه بهانه مجال...
-
خدا ...یر خر آفریده، ولی
شنبه 16 اسفند 1404 10:34
خدا ...یر خر آفریده، ولی نه تنها برای کس ماچه خر که از بهر کون همان کس خلی که رفته ست دنبال علم و هنر
-
غزل باید برآید مست و خوشگل
شنبه 16 اسفند 1404 10:33
غزل باید برآید مست و خوشگل نه از روی زبان که از ته دل برآید از دل و بر دل نشیند تر و شاداب و شورانگیز و کامل
-
ستاره باران
شنبه 16 اسفند 1404 10:32
شعر من، ای امید پنهانی ای نسیم همیشه طوفانی در شب سایه های ترس آور تو همان کودک هراسانی که در این کوچه های تنهایی راه گم کرده و پریشانی تا بگویی که من نمی ترسم با صدایی بلند می خوانی در شب خشک و بی ستارۀ من تو امید ستاره بارانی شب و پژواک ترسناک سکوت تو و آوازهای نورانی
-
تورم مثل ...یری رفت بالا
جمعه 15 اسفند 1404 13:21
تورم مثل ...یری رفت بالا خداوندا، به داد کون ما رس در آن کشور که ملا حاکم اوست فقط شلوار پایین آید و بس
-
موی من
جمعه 15 اسفند 1404 13:20
موی من یکی یکی سفید شد امیدهای من هزار تا هزار تا ناپدید شد
-
آیینۀ خدای نما
جمعه 15 اسفند 1404 13:19
خواهر مؤمن محجبه ام اجنبی های مرده را نپرست حاجت از پنج مرده می خواهی این چنین زشت و خوارمایه و پست؟ به خران واگذار ادیان را ای خوش آن کس که از خریت رست سجده کن جانب الهۀ عشق بی قرار و برهنه و سرمست با تنی تفته و عرق کرده باید احرام عشقبازی بست مست و منگ از شراب هورمون ها گیج و لرزان جلو بیاور دست هیچ چیزی به ناز چیز...
-
می میرم و شعر من به جا می ماند
جمعه 15 اسفند 1404 13:18
می میرم و شعر من به جا می ماند یک روز یکی شعر مرا می خواند من مرده ام و باز سخن می گویم این فکر مرا همیشه می لرزاند
-
قصۀ مرد بت ساز
جمعه 15 اسفند 1404 13:17
بازهم یک شعر... یا هر چیز هست می تراود از مدادم مستِ مست واژه هایش در طنین قلب من یک به یک با ناز بر کاغذ نشست مصرعش را از جنون و عشق و مرگ بیت را از درد آوردم به دست جان من بود این که جانش می دهد نقش من بود این که در وی نقش بست بیت آخر... بعد زانو می زند مرد بت سازی که خود شد بت پرست
-
سه پنجم از گناهان کبیره
پنجشنبه 14 اسفند 1404 13:07
سه پنجم از گناهان کبیره فقط زیر سر آقای ...یره خدا چشمش به شرت بنده هاشه که روی کی مچ کی رو بگیره
-
دبیرستانی
پنجشنبه 14 اسفند 1404 13:06
ای دبیرستانی ماه لپ های قشنگت شب و روز مست نورافشانی است در مدار تن تابان تو یک جاذبۀ کیهانی است تا ابد حال عمومیت بلوغی ـ بحرانی قلب تو طوفانی شرت تو – بترکد چشم حسود – چار فصلش بارانی باد
-
توی ایران، طویلۀ خرها
پنجشنبه 14 اسفند 1404 13:05
توی ایران، طویلۀ خرها علم فرع است و اصل سرمایه ست علم در مغز مرد بی مایه ...یر در شرت مرد بی خایه ست
-
روی سر ما باز کلاهی دگر است
پنجشنبه 14 اسفند 1404 13:04
روی سر ما باز کلاهی دگر است پایان مسیر اول راهی دگر است وقتی هدف قیام ما بی هدفی است هر رهبر انقلاب شاهی دگر است
-
از منظر مردگان قدوسی ما
پنجشنبه 14 اسفند 1404 13:03
از منظر مردگان قدوسی ما انگار که زندگی گناه است؛ چرا؟ یک آدم مرده صد شتر می ارزد یک زنده به یک شپش نمی ارزد؛ وا !
-
گل گمشده
پنجشنبه 14 اسفند 1404 13:02
دلش لابد نمکزار و کویر است که می گوید تنوع دلپذیر است گلی با شبنمی سیراب گردد ولی کی شوره زار از آب سیر است گلی گم کرده و در بین گل ها اسیر جست و جویی ناگزیر است نمی داند که در باغ زمانه شمیم بوی هر گل بی نظیر است اگر گمگشتۀ خود را بیابد بداند یک تکثرناپذیر است
-
راز خوشبختی زوجین
پنجشنبه 14 اسفند 1404 13:00
زنه پیش خودش این جوری گفت : «شوهرم اشک منو باور کرد» مرده گفت: «اوف، چه راحت می شه با دو تا بوس زنا رو خر کرد» درس اخلاق : من اگر خر نشوم تو اگر خر نشوی بیش تر می شود آمار طلاق زوج های خوشبخت همه هستند الاغ
-
تا می شود سرود
پنجشنبه 14 اسفند 1404 12:59
بی پول و بی فردا من بند یک بادم از چشم خود حتی دیدم که افتادم مانند یک عاشق، مانند یک مجنون من شعر می گویم تا فکر تیغ و خون ... این فکر تیغ و خون با آب داغ و تشت هر هفت شب یک بار دور سرم می گشت تا می شود سرود ای خواب گرد کورترین کوره راه ها این رد روی برف کجا می برد تو را؟ این بوی خون که باز تو را مست کرده است تا...
-
روضه خوان ها سوار بنز شدند
پنجشنبه 14 اسفند 1404 12:54
روضه خوان ها سوار بنز شدند برکت داشت مزد گورکنی حقت این است ای الاغ دوپا با دو تا دست بر سرت بزنی
-
شعری که خودم نشد پریناز نشد
پنجشنبه 14 اسفند 1404 12:53
شعری که خودم نشد پریناز نشد طنزی که خودم نبود طناز نشد هر حرف که با دلم زدم دلبرکی است یک بیت دروغ من دل آواز نشد
-
پشکل ذوالجناح
پنجشنبه 14 اسفند 1404 12:51
از گوز ذوالجناح دوصد خصم کشته شد ای کاش ریده بود به صحرای کربلا یغمای جندقی پشکل ذوالجناح پشکل ذوالجناح پیدا شد یالثارات ازش خبر داده اولش شایعه شده الکی است کار کار سیا و موساده آزمایش گرفتن و دیدن عطر و طعمش بدون ایراده تازه و آبداره، انگاری تازه از کون اسب افتاده حضرت ذوالجلال و الاکرام هدیه ای سوی ما فرستاده تا که...
-
الهه های شعر
پنجشنبه 14 اسفند 1404 12:50
فرشته اند شعرهای نانوشته اند از سه رشتۀ بلور بازتاب آفتاب روی برف تبلور شراره های ماه و چکه چکۀ سرشک تک ستاره ها سرشته اند گاهگاه در اتاق روشن خیال زیر پنجره روی چارپایه ای نشسته اند برهنه اند و خیس شبنم اند مست شور و شوق نوجوانی اند بکارت و طراوت مجسم اند خنده هایشان خنده های بی خیال کودک اند خیره می شوند به ژرفنای...
-
هر قمی ای که چیز او جر خورد
پنجشنبه 14 اسفند 1404 12:46
هر قمی ای که چیز او جر خورد زیر دست شیوخ مادرچیز یک دل سیر اگر که گریه کند شهر قم می شود شبیه ونیز
-
سیب
پنجشنبه 14 اسفند 1404 12:45
شاید آن سیب که خورده به ملاج نیوتن سیب زمینی بوده که بلا بار آورد سیب حوا لابد آسمانی تر از این تهمت شیطانی دینی بوده که طلا بار آورد پدر و مادر ما میوۀ ممنوعۀ نفرین شده را با همان هستۀ آن بلعیدند و به بیداری شیرینی درغلتیدند هستۀ میوۀ ممنوعه هنوز توی گلدان دل کوچک ماست چون جنینی که لگد بر در و دیوار رحم می کوبد باغ...
-
خرشانسی خاتون
پنجشنبه 14 اسفند 1404 12:43
ای خوشا خاتونِ توی مثنوی ماجرای عشقیاش رشک آور است گرچه اِند شانس ...یری گفته اند گیر کردن زیر ...یر یک خر است لیکن او از دید من خرشانس بود شانس ما از شانس او ...یری تر است توی این ایران جرواجر شده شانس کیراکیر چیزی دیگر است طعم ...یر خر اگرچه ...یری است بهتر از طعم عصای رهبر است
-
آرزو
پنجشنبه 14 اسفند 1404 12:42
خانه ای کوچک و از گنج قناعت لبریز باغی و چشمه ای و مزرعه ای حاصلخیز همسری دلبرک و بانمک و شورانگیز میز تحریر و کتاب و قلم و کاغذ نیز
-
خدعه
پنجشنبه 14 اسفند 1404 12:41
زنده است آن امام لکن گوز ...یر او توی کون ماست هنوز خدعه با دلی آرام و قلبی مطمئن رید توی مملکت آن تخم جن گولمان زد راحت و خواباندمان بعد هم گاییدمان سفت و خشن آفرین بر ...یر بی پیرت امام مام میهن را چه خوش کردی اُپن در سر انسان غربی عقل هست در سر انسان شرقی هم پهن
-
گل
پنجشنبه 14 اسفند 1404 12:39
دوباره خواب که بودی، الهه آمده و میان دفتر شعرت گلی گذاشته است نه، اتفاق عجیبی که نیست، این بدجنس همیشه شوخی ناجور با تو داشته است دوباره محو گلت می شوی، چه رؤیایی است گلی که با قلمی خون چکان نگاشته است درون باغ بسا چیزها که می رویند که هیچ وقت در آن جا کسی نکاشته است
-
تو ای گایندۀ تک تاز و ممتاز
یکشنبه 10 اسفند 1404 14:34
تو ای گایندۀ تک تاز و ممتاز تو ای معنای شورانگیز اعجاز بدون خایه و ...یر و پروستات تو کون ملتی را کرده ای باز
-
سگ باغ هلو
یکشنبه 10 اسفند 1404 14:33
چو خویشتن نتواند که مِی خورد قاضی ضرورت است که بر دیگران بگیرد سخت سعدی سگ باغ هلو اگرچه بازنشسته ست ...یر تو ای شیخ سهی قد تن ما می شود سه سوته بلند بیا و لطف کن و آن عصای تیزی که به کون خود نپسندی، به کون ما نپسند دو روز نوبت ما بود توی این دنیا دو روز نوبت ما را کشیده ای تو به گند عنم به امر به معروف و درس اخلاقت...
-
چشم برزخی
یکشنبه 10 اسفند 1404 14:32
اون کسی که اون بالا، روی تخت می شینه چشم برزخی داره، ما رو گاو می بینه آی گلۀ گاوا، اونم عینهو خود ماست ویسکی نمی شاشه، بستنی نمی رینه پاشو و هوار بزن، مغزشو شیار بزن جسم ناقصی داره، گوش هاش سنگینه