-
دُر دریای درخشان دری
یکشنبه 26 بهمن 1404 12:15
شعر یک دلبرک خرحشری است ددری در ددری در ددری است نوبر باغ بهاری ابدی است شمع شکرانۀ آتش به سری است بخت بارآور باران آور پر پروانۀ پیرانه سری است شعر شیدای شرابی ـ شکری می گیرای تگرگی ـ تگری است حس لمس تن هر واژۀ آن مثل همبستری تک نفری است شعر با کاغذ آن خوردنی است اگرت ذائقه ای گلشکری است برترین زیور بانوی هنر دُر...
-
عادت ماهیانه
یکشنبه 26 بهمن 1404 12:14
برای زن عادتی که ماهیانه است فقط برای تنبلی و اشک و آه و غرغر زنانه یک بهانه است ولی برای مرد عادتی که ماهیانه است و درد و سوزشش هزار بار بدتر از پدیدۀ مشابه زنانه است خون دل برای موعد کرایه خانه است
-
دل می زنم به راه
یکشنبه 26 بهمن 1404 12:13
انسان چقدر کوچک و تنهاست در جهان مثل گلی که در دل طوفان و تندر است تا چشم باز می کند این نرگس خمار در دست های باد ستمکار پرپر است با قلب بی قرار و قدم های استوار باید به سرزمین هوس های خویش رفت هر جا که راه رفتنمان سخت می شود محکم تر از گذشته بباید به پیش رفت با جاده آن کنیم که با جاده می کنند گام نخست ماست که دشوارِ...
-
خواهرزن
شنبه 25 بهمن 1404 11:42
آن گناهی که به من واجب بود فتح خواهرزن این جانب بود بی شرف نیم وجب بود، ولی سطح رشدش چقدر جالب بود عصر آن روز که تنها بودیم و زنم – شکر خدا – غایب بود خودش انگار تنش می خارید و به یک کار بدی راغب بود گفتم این را نخورم مدیونم بدرقم شهوت من غالب بود دشت اول دو سه تا بوس گرفت سرشب کل مرا کاسب بود سنگک روغنی زیر کباب لقمۀ...
-
مردی که صدای قلب خود را نشناخت
شنبه 25 بهمن 1404 11:41
مردی که صدای قلب خود را نشناخت تقدیر ترانه ای برایش ننواخت مردی که نرقصید به ساز دل خود جانانه ترین تانگوی دنیا را باخت
-
کنه
شنبه 25 بهمن 1404 11:40
ضدحالی به من زدی؛ دِ برو به سلامت، خوش اومدی؛ دِ برو عاشقی؟ عشق تو سرت بخوره حال ما رو به هم زدی؛ دِ برو مرده شور قیافه تو ببره تو چرا این قدَر بدی؟ دِ برو باشه، بامزه ای... ولی حالا می شه این قدر قر ندی؟ دِ برو دم صبح او هنوز می نالید : وا ا ا ا ا ا ا ا ا ای، آقای احمدی، دِ برو... هیش ش ش، چیه هی شوهر شوهر می کنن،...
-
چشمان تو می کارد و می پروردم
شنبه 25 بهمن 1404 11:37
چشمان تو می کارد و می پروردم در باغچه اش به بار می آوردم یک روز دلم به باغ یک آینه رفت دل هم که به هر سو برود می بردم
-
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
جمعه 24 بهمن 1404 11:19
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب کز هر زبان که می شنوم نامکرر است آدم چه زود از زن خود خسته می شود بعد از چهار ماه زنش جای خواهر است
-
شاعر، تو نه مثل دانته و لورکایی
جمعه 24 بهمن 1404 11:18
شاعر، تو نه مثل دانته و لورکایی نه این که شبیه حافظ و نیمایی اما وسط ورطۀ آزادی و نان تو یک تنه بیش از همه شان شیدایی
-
رؤیاهام
جمعه 24 بهمن 1404 11:17
رؤیاهاتو از دست نده واسه این که اگه رؤیاهات از دست برن زندگی عین بیابون برهوتی می شه که برفا توش یخ زده باشن لنگستون هیوز ـ شاملو رؤیاهام ای کاش من هم یک خوک بودم با شادمانی گه می نمودم توی توالت ظلم است ریدن جایی دومتری بی هیچ روزن ناراحت و تنگ هر پات یک ور چون فیلسوفان خیره به یک در یک انقلابی ای کاش می شد می شد...
-
در جواب مدعی گوید
جمعه 24 بهمن 1404 11:16
ای که گفتی ادب نمی دانی مایۀ ننگ شعر ایرانی شدی از دست شعر من عصبی؟ وای مامان، چقد تو باادبی من که رک گفته ام که عین یه خر آشو با جاش می خورم جیگر تو چرا شعرهامو می خونی؟ کرم داری خودت؛ برو اونی ادبو داشتی؟ نگفتم کون ا و و و و و و و ف، اون، اونِ خوشگل و دون دون
-
جک و لوبیا
پنجشنبه 23 بهمن 1404 10:52
فکر و ذکر پسرک یک چیز است: لوبیایش جک سحرآمیز است در دلش زلزله ای یک بند است در تنش چک چکه ای یکریز است سرش از بوی سبویی سرمست لبش از عطر خمی لبریز است زرد و نارنجی و سرخ است بلوغ باغ سودازدۀ پاییز است برۀ گمشده در رؤیاهاست لای یک مه که غلیظ و لیز است کشف هر راز نهان در دل مه یک شکار هیجان انگیز است گرچه آقای معلم...
-
صد بار امیدهای دلم را شمرده ام
پنجشنبه 23 بهمن 1404 10:51
صد بار امیدهای دلم را شمرده ام اما هنوز هم به گمانم یکی کم است من آن امید ناب ترین را از یاد برده ام
-
بردباری فضیلت است
پنجشنبه 23 بهمن 1404 10:50
خرسواری به خر چنین می گفت : بردباری فضیلتی والاست بردبارانه بار باید برد بردباری فضیلت خرهاست خر به او گفت: عرعر و عرعر یعنی از ماست آنچه بر سر ماست من اگر خر نبودم از اول تو سوارم نمی شدی یک راست بردباری فضیلت است، ولی خر از این امتیاز مستثناست
-
کتاب
پنجشنبه 23 بهمن 1404 10:47
یک نفر با شعور چرکینش ردپای همیشه خونینش عشق را تا ابد به ننگ آلود در اصول کمر به پایینش یک نفر با زنان بسیارش با روان حریص بیمارش آب را با سراب قافیه کرد در کتاب پلید بودارش این کتابی که هرکه می خواند به خیالش که غیب می داند قرن ها عمر کرده است و هنوز به عن تازه ریده می ماند بویناک است مثل کپه عنی زیر بیل دراز گورکنی...
-
دکتربازی
چهارشنبه 22 بهمن 1404 10:51
من راضی ام و مریض من هم راضی است لجبازی او همیشه ظاهرسازی است این راز من و دختر همسایۀ ماست : هر روز غروب وقت دکتربازی است این دخترک از قرص تنفر دارد یک باسن از سرنگ دلخور دارد با این همه او به عشق دکتربازی هر روز غروب وقت دکتر دارد
-
روبروی آینه
چهارشنبه 22 بهمن 1404 10:50
روبروی آینه می ایستی خوب می دانی نگاهت می کنم خوب می دانی که ... می خندی، لب پایینی ات را می جوی ناشکیبا می شوی وقتی تماشا می شوی می نشینم منتظر منتظر منتظر تا حوله را با ناز آویزان کنی موی خود را از دو سو افشان کنی بی که حتی گوشۀ چشمی به سوی من کنی شانه را برداری و سشوار را روشن کنی تا بگویم دو ... لب پایینی ات را می...
-
او که در خانۀ خالی با یار
چهارشنبه 22 بهمن 1404 10:49
او که در خانۀ خالی با یار بود و پرسید که مولانا کیست بنده با قطع و یقین می گویم توی شرتش خبری نیست که نیست
-
گل نرگس
چهارشنبه 22 بهمن 1404 10:48
گل نرگس همیشه سالار است در میان تمام گلدان ها گل نرگس همیشه ریشه زده توی قلب تمام انسان ها توی شعر تمام شاعرها گل نرگس نگاه دلدار است ... ... ... توی این شعر من ولی این گل پوزخند پلید یک خار است به همین سادگی حقیر شدم؟ خودفروشی که پیشۀ من نیست شعر در مدح مردکی موهوم؟ چه بگویم؟ زمان گفتن نیست هرچه از دل برآید آن شعر...
-
شعر چل تکه
سهشنبه 21 بهمن 1404 12:10
باز پیداش شد الهۀ شعر چون همیشه گهی ـ سگی ـ زوری هر زمان این سلیطه نازل شد کس شعری سرودم این جوری : ↓↓↓ شعر چل تکه ادبیاتم اون ور مرزی است خودم اما همین ور مرزم ساتبی شرتمو حراج زده من هزاران دلار می ارزم چیزمو آی ورز می ده امید از خوشی مثل چیز می لرزم نه، ببخشید، اشتباه شده شرته تا قبل از این نگاه شده؟ عقبش زرده؟ با...
-
یک دخترک از می زیبایی مست
سهشنبه 21 بهمن 1404 12:08
یک دخترک از می زیبایی مست یک گل پسر از می شیدایی مست آواز بداهه ای است در گوشۀ دنج همخوانی تن های ز تنهایی مست
-
در شرق نبوغ مردمان موروثی است
سهشنبه 21 بهمن 1404 12:06
در شرق نبوغ مردمان موروثی است این خلسۀ عرفانی چینی ـ روسی است در ذات خودش دانش غربی کشک است چون شصت و سه گیگ سوپرم ویروسی است
-
انگار دو پستان تو دلدار هم اند
سهشنبه 21 بهمن 1404 12:06
انگار دو پستان تو دلدار هم اند همسایۀ دیواربه دیوار هم اند دو مصرع بیت جاودانی هستند تا شام ابد هر دو گرفتار هم اند
-
ترجمۀ منظوم 50 ضرب المثل طنز اروپایی
سهشنبه 21 بهمن 1404 11:22
ا – اسپانیولی شوهر من، تو یک قرمساقی زن من، کی به تو چنین گفته؟ زنی خوب و شرافتمند باشد که مرده ست و درون گور خفته گدا را تو در آغلت جا بده طرف خویش را وارثت می کند ای پدر، آه و دریغا! دردا ! باز هم صاحب دختر شده ای آنچه از آنان توقع می رود قاطر و زن هر دو آن را می کنند شانس بد هر موقعی خوابیده است هیچ کس نگذار بیدارش...
-
کرم وقتی که نباشد توی کون
سهشنبه 21 بهمن 1404 11:14
کرم وقتی که نباشد توی کون کون خود را بچه کی تر می کند آنچه را از قبل نم باشد در آن حضرت ابلیس ترتر می کند
-
اِند اخلاق و ختم ایثار است
سهشنبه 21 بهمن 1404 11:13
اِند اخلاق و ختم ایثار است مردکی زن ذلیل و بی خایه که خودش جلق می زند هر شب تا زنش کس دهد به همسایه
-
سکس مکتوب
سهشنبه 21 بهمن 1404 11:11
عقده ای که همیشه سرکوب است توی شرتی همیشه مرطوب است شعر چیزی شبیه یک شرت است هر زمانی تر است مرغوب است شرت وقتی تر است یک شعر است خاصه شرتی که پای محبوب است شاعری احتلام بیداری است شعر یک جور سکس مکتوب است شعر انواع مختلف دارد نوع اوفش کمال مطلوب است حس یک بیت شعر اون جوری مثل هفتاد بشکه مشروب است کرم الهام شاعرانۀ من...
-
طفلک به خری درون گل می ماند
سهشنبه 21 بهمن 1404 11:10
طفلک به خری درون گل می ماند آن مرد که توی کار دل می ماند با خندۀ دلبرانۀ دلبرکی هر کس خل و چل شد خل و چل می ماند
-
دوباره مستم و حالم خراب است
سهشنبه 21 بهمن 1404 11:05
دوباره مستم و حالم خراب است دلم در حسرت جلقی کباب است ولی وقتی تو این جایی، چرا جلق؟ تیمم باطل است آن جا که آب است
-
زن ها همگی زن اند، چون نامردند
سهشنبه 21 بهمن 1404 11:01
زن ها همگی زن اند، چون نامردند هر جور بلایی به سرم آوردند با این که زنان چیز ندارند، اما دیدی که چه خوب چیزکوبم کردند؟