شعرهای مهدی احمدی
شعرهای مهدی احمدی

شعرهای مهدی احمدی

شعر و طنز

تاریخ حدیث خواب خرگوشی ماست

تاریخ حدیث خواب خرگوشی ماست

بیماری ما همین فراموشی ماست

اخبار همیشه خونی میهنمان

در گوش که نه، همیشه در گوشی ماست

دلدار من چو ...یر مرا زیر شرت دید

دلدار من چو ...یر مرا زیر شرت دید

گفت از چه وقت نام دم موش ...یر بود؟

گفتم فریب ظاهر هر چیز را نخور

اسکندر کبیر به قامت حقیر بود

مانیفست

سخن از کون و کفل باید گفت

از ممه –  عزوجل –  باید گفت

 

مستِ هشیار به شعرت بنگر

فقط از بوس و بغل باید گفت

 

نانجیبانه نباید نق زد

دلفریبانه غزل باید گفت

 

کام خواننده چرا تلخ شود

غزلی مثل عسل باید گفت

 

از تن مثل گل نسترنِ

دختر بچه محل باید گفت

ترجمۀ منظوم 20 ضرب المثل طنز انگلیسی 16

مرد بین قول دادن تا عمل

دخترش را نیز شوهر می دهد

 

برای بلع گیلاسی رسیده

دهانی حاضر و آماده داری

 

یه زن برای تو کلاً دو روز خوب می آره

یکیش روز عروسی، یکیش روز وفاتش

 

آخرین عضو زن که می میرد

موقع مرگ وی، زبان وی است

 

سوءتدبیر را عموماً با

سرنوشت اشتباه می گیرند

 

قسمت هر بچه ای یک عالمه

از دعای خیر مامان وی است

 

بیش تر از خود شیطان رجیم

کار از دست زنی ساخته است

 

ارزش پول چو خواهی که بدانی چون است

سعی کن قدری از آن را ز کسی قرض کنی

 

تو در باتلاقی نخواب و بگو

خدایا، بیا و به دادم برس

 

ابلهی خرت و پرت خود را با

برج لندن عوض نخواهد کرد

 

من به دست تو چماقی داده ام

تا تو با آن کله ام را بشکنی

 

اندکی زین و اندکی هم زان

جمع وقتی شود همان هیچ است

 

کلفت و آشپز آن وقت که دعوا بکنند

کره این بین مشخص بشود چی شده است

 

کسی که بداند که تو کیستی

تو را هیچ موقع نخواهد خرید

 

گربه وقتی خجالتی باشد

موش رویش زیاد خواهد شد

 

زور بی خود نزن که دیگربار

چرخ را از نو اختراع کنی

 

هرکه پندارد که لابد قادر است

دیگری را پند و اندرزی دهد

 

دو همین الآن و یک یک خردۀ دیگر

جمع وقتی می شود، یک ساعت و نیم است

 

مهم این نیست که جدت کی بود

تو بگو شخص خودت چی هستی؟

 

ادب و تربیت تو داری، لیک

با خودت هیچ جا نمی بری اش

هرکه گفت آخوند مادرقحبه است

هرکه گفت آخوند مادرقحبه است

نسبتی داده که زشت و نارواست

حضرت آخوند مادرقحبه نیست

مادر مجموع مادرقحبه هاست

شیخ اگر امر به معروف کند

شیخ اگر امر به معروف کند

دختری را که قشنگ و جگر است

 

شک مدارید که در موقع وعظ

نقشه ای در سر این نره خر است

 

غاز را روبه اگر وعظ کند

گردن غاز یقین در خطر است

شعورمان که عنی شد، همه حقیر شدیم

شعورمان که عنی شد، همه حقیر شدیم

اورانیوم که غنی شد، همه فقیر شدیم

 

گرسنه ایم و به ما کیک زرد داد آقا

چه خوب مسخرۀ این شغال پیر شدیم

 

بخواب کورش بدبخت تا نبینی ما

به دست روس جماعت چه خوب ...یر شدیم

حور

یک حور فقط فاحشه ای مزدور است

اصلاً هدف از خلقتش آن منظور است

فِی الچیزِ مِن الچیزِ الی الچیزِ بِچیز

این فلسفۀ وجودی یک حور است

 

                            خود را بگذار جای حوری رنجور

                            در بستر مؤمنی سلحشور و غیور

 

                            تا درنگری که حور چون خواهد خفت

                            طفلک همه شب میان خون خواهد خفت

 

                            شاید که جهنم زنان این باشد

                            این آخرت زنان بی دین باشد

 

                            از حکمت ناخدای صحرای حجاز

                            بازآمده ای کو که به ما گوید راز

 

                            ای مرتد اندرون من، خوش سخنی

                            اما خفه شو تا که سرم را نکنی

 

وقتی طرف سخن خری در چمن است

یک جفتک سفت پاسخ هر سخن است

از منظر شیخ ما که یک مشت زن است

این پاسخ مشت سخت دندان شکن است

یک بشکۀ گه دچار نشتی شده است

یک بشکۀ گه دچار نشتی شده است

این شد که وطن بدین پلشتی شده است

دنبالۀ شعر زیر گه مدفون شد

ای چیز سیاه، ای بلال حبشی

ای چیز سیاه، ای بلال حبشی

مثل خودمی، تنبل و بی عار و لشی

چیزی تو و چیز دیگران هم چیز است

یک وقت خدا نکرده بدخواب نشی

این چیز که یک افعی رعب انگیز است

این چیز که یک افعی رعب انگیز است

بی نفخۀ صور مست رستاخیز است

مانند درفش کاویانی شده است

دیری است مترسک سر جالیز است

ترجمۀ منظوم 20 ضرب المثل طنز انگلیسی 15

عینهو صندلی سلمونی

چفته با هر کفل و هر کونی

 

هرچقدر از نردبانی بیش تر بالا روید

بیش تر کون شما را دیگران خواهند دید

 

شیوۀ یک بیوه آوردن به دست

راهیابی توی تخت بیوه است

 

هنگام فروش جنس خود باش به هوش

وجدان خودت را نگذاری به فروش

 

تلنبه هرچه درونش زیادتر بزنی

گشادتر بشود عضو لای پای زنی

 

یک خردمند از مشنگی کس ببو

ای بسا که چیزکی آموزد او

 

ای بسا او که هست شانسش بد

توی فنجان چای غرق شود

 

«به داد مردم احمق رسد خدای احد!»

جناب کس خل گاگول این چنین زر زد

 

گاهی خِرَد این است که یک کس خل خر

در دیدۀ دیگران بیایی به نظر

 

هر کسی دیر زنی می گیرد

زن ناجور و عنی می گیرد

 

او که با گوزی ز جا درمی رود

بانگ تندر را نباید بشنود

 

خل ها و سگان فسقلی هر جایند

بازیچۀ دست های خانم هایند

 

کسی به جز ویولن زن، به غیر مرد خرفت

سر غذای خود آواز خواندنش نگرفت

 

گوشت وقتی بر سر قلابی آویزان شود

گربه حیوانی شرافتمند و باوجدان شود

 

زیادی قدقد از خود درمی آری

ولی حاشا که تخمی هم بذاری

 

قول دادن همیشه آسان است

دردسر در اجابت آن است

 

عنتری در جامۀ ابریشمین

عنتری باشد، نه چیزی بیش از این

 

چو روباه بالای منبر بیاید

بباید کسی غازها را بپاید

 

یک گوسفند تا ز سر جوی می پرد

باقی گله نیز بدان سوی می پرد

 

دوستم اوست که هنگام بلا یاری داد

نه هر آن کس که دلش سوخت و دلداری داد

شیخ از خود ابلیس هم ابلیس تر است

شیخ از خود ابلیس هم ابلیس تر است

در حفظ عفاف از همه کس لیس تر است

شلوارک ملای محل از شرتِ

هر بچۀ تازه بالغی خیس تر است

صیغه ای در چنگ شیخی خرحشر

صیغه ای در چنگ شیخی خرحشر

بهترین مصداق بدبخت است، نیست؟

می توان با سر درون چاه رفت

لیک بیرون آمدن سخت است، نیست؟

کبوتر با کبوتر، باز با باز

کبوتر با کبوتر، باز با باز

پسر هم با یک آقای پسرباز

هواپیمای اسلام اِیر تا هست

کند همجنس با همجنس پرواز

بوسیدمش و آه کشیدم با بوش

بوسیدمش و آه کشیدم با بوش

لیسیدمش و زبونمو کردم توش

تا شل شد و زیر دست من رفت از هوش

سر تا تهشو خوردم و یک آبم روش

واکسی

عشق خسرو لبان شیرین است

عشق آقا فلان پوتین است

واکسی

 

هرکه از شش سو فرومایه شود

مثل این آقای بی خایه شود

 

سینه چاک سرزمین برفیِ

گشنه های ضدسرمایه شود

 

این مترسک تا به کی باید چنین

غرقه در صد لایه پیرایه شود

 

در خیالات مریدان خرش

گرچه با سیمرغ همپایه شود

 

سایۀ زاغی است در گودال گه

ابلهی صیاد آن سایه شود

 

دومین تیمور ما با چنگ لنگ

واکسی پوتین همسایه شود

آهای خدا، دِ جان بکن لامصب

آهای خدا، دِ جان بکن لامصب

ایران شده یک کپۀ عن لامصب

بی آف تو آفریده ای ایران را

آن دکمۀ آف را بزن لامصب

هر وقت رباعی ام عنش می گیرد

هر وقت رباعی ام عنش می گیرد

از عشق وطن سرودنش می گیرد

هر وقت ادیپ شعر من می خارد

مداحی مام میهنش می گیرد

ترجمۀ منظوم 20 ضرب المثل طنز انگلیسی 14

یک خانواده نیست به سرتاسر جهان

یک جنده یا که رذل نیاید برون از آن

 

دزدی و جنده ای چو در آن خانواده نیست

الحق که بی نوا و گدا خانواده ای است

 

دختران نازپرورد لوند

همسران کون گشادی می شوند

 

مادری فعال اگر کار زیادی می کند

در نهایت دخترش را کون گشادی می کند

 

در جیب خودت تا نگذاری چیزی

حاشا که از آن جیب درآری چیزی

 

علم خیلی زیاد و بیش از حد

کلۀ فرد را کچل بکند

 

خیش را توی زمینت بنهی یا ننهی

سهم اربابی خود را تو بباید بدهی

 

هر کسی زاییده شد یک کس ببو

هیچ درمانی ندارد درد او

 

رخنۀ دیوار می گوید به دزد:

من به قربانت، بیا چیزی بدزد

 

تا که یک سگ در خیابان واغ واغی می کند

یک خیابان سگ پس از آن واغ واغی می کند

 

چنانچه کس خلی ساکت بماند

طرف را هر کسی عاقل بداند

 

آدم گرسنه می پندارد

آشپز کون گشادی دارد

 

بذار تا که همون که نداره مایه بده

تملقی بگه و مالشی به خایه بده

 

گریه بکنی به حال مالی

به تا که به یاد آن بنالی

 

هر زمانی خایه مالی نی نوازی می کند

حضرت ابلیس آن جا پای بازی می کند

 

گاز می گیرد سگ پیری

دردناک و محکم و کیری

 

کسانی که دنبال عیب اند و بس

نبینند چیزی به جز عیب کس

 

بسا که سوت زند خوک، گرچه او دهنی

چرند و مسخره دارد برای سوت زنی

 

گوسفند تنبل فکر و ذکرش این است:

پشم های تن من چقدَر سنگین است

 

هرقدَر بوزینه بالاتر رود

بیش تر کونش نمایان می شود

ای شیخ که خیلی گلی و آقایی

ای شیخ که خیلی گلی و آقایی

تو معجزه ای شگفت و بی همتایی

با هیکل ناقص و پروستات مریض

تا دسته تمام خلق را می گایی

سنت دومین امام

هر شیخ که تو شمال ویلا داره

یا حجرۀ دنجی پرِ ژیلا داره

البته برای همۀ این کارا

یک کیسۀ پر از اون دلیلا داره

 

این سنت دومین امامه، ای جون

هر کس که بگه چرا، عوامه، ای جون

بر شیخ حلاله طبق یک توبره قال

هر چیز که بر بنده حرامه، ای جو و و و و و و و و ون

تا شب اول میان قبرتان کردید گیر

تا شب اول میان قبرتان کردید گیر

بهترین ذکر این عبارت باشد از جوشن کبیر

اسم اعظم در میان این عبارت مخفی است:

الیواش، الاو و و و و و وخ، المُردم، دخیلٌ یا نکیر

فحش ننۀ غلیظ شد دلبرکم

فحش ننۀ غلیظ شد دلبرکم

هی دست زدم که جیز شد دلبرکم

یک حاملۀ چهارده ساله شده

غوره نشده مویز شد دلبرکم

امسال همه به روز سگ افتادند

امسال همه به روز سگ افتادند

مردم همه از گرسنگی وادادند

در ماه محرم همین سال سیاه

در هیئت شمرها پلو می دادند

گوسفندها

حقیر اندر حقیر اندر حقیریم

ولی داریم، چون طفل صغیریم

 

به هر عصری و دور هر امیری

خر آمادۀ کار امیریم

 

وطن تاراج گرگان است، اما

شبیه گوسفندان سر به زیریم

 

درون مغز سرشار از تهی مان

هراسان از سؤالات نکیریم

 

چنان ترسان که انگاری قرار است

دقیقاً در همین لحظه بمیریم

 

به جای هر کتاب سبز و آباد

خراب خواندن جوشن کبیریم

 

که شاید قلعه های حوریان را

به شمشیر دعاهامان بگیریم

 

به دنبال بهشتی ناکجایی

در اوهامی اساطیری اسیریم

 

چه راحت آنچه را خواهان آنیم

به جای واقعیت می پذیریم

آرنج

پوشیدن پیراهن آستین کوتاه توسط دانشجویان پسر از لحاظ شرع حرام است؛ چون پوست آرنج پسرها مانند بیضۀ آن هاست. زمانی که دختران دانشجو به پوست آرنج آقایان نگاه می کنند، مانند این است که پوست بیضه را می بینند و این باعث لذت و تحرکات جنسی در دختران دانشجو می شود و حرام است.

نمایندۀ ولی فقیه در دانشگاه یزد

 

                   هر زمان آرنج بد معنا شود

                   موجب تحریک خانم ها شود

 

                   خایه آسا مایۀ رسواییِ

                   همسر شیدای حاج آقا شود

 

                   خواهر شیطان آتش پاره اش

                   گر بگیرد، بمب آتشزا شود

 

                   مادر بیمار رو به موت شیخ

                   با شوک جانانه ای احیا شود

 

                   چرت و شرت بچه هایش جر خورد

                   چشم و گوش اهل بیتش وا شود

 

                   سوژه استمنای فرزند ذکور

                   دخترش را سوژه استشها شود

 

                   فکر و ذکر اهل بیت شیخنا

                   وقف ریدن بر سر تقوا شود

 

                   در فلان جاشان سپوزد آتشی

                   ای بسا در شهر واویلا شود

 

                   دورۀ خانم دماغان بگذرد

                   عفت بینی نشان ملغا شود

 

                   بدترینِ منکرات مؤمنات

                   دیدن آرنج تخم آسا شود

 

                   در بسیج خواهران هر محل

                   فتنۀ آرنجی ای برپا شود

 

                   کون اسلام و تشیع فاکناک

                   کون فقه جعفری خرگا شود

 

                   وربیفتد دورۀ عدل علی

                   شیوۀ نوشین روان اجرا شود

 

                   ملت ما بی نیاز از عالمِ

                   فن استبرا و استنجا شود

 

                   بی نیاز از این که در عصر فضا

                   دختر نه ساله ای افضا شود

 

                   این که سوژه خنده های تلخ ما

                   حرف های این و آن ملا شود

 

                   این که هر سالی دو ماه از عمرمان

                   یاس ناسیراب عاشورا شود

 

                   این که خاک تابناک این وطن

                   فاضلاب باقی دنیا شود

 

                   بر سرآید دورۀ خمس و زکات

                   شیخ ها را دسته بیل اهدا شود

 

                   توی کون شیخک تاریک بین

                   تیرهای برق روشن جا شود

 

                   حوزه ها با بولدوزر ویران شوند

                   بلکه ایران خانه ای زیبا شود

 

                   آفرین بر مغز دوراندیش شیخ

                   یک نوبل باید به وی اعطا شود

 

                   لیکن این فتوا برایم مبهم است

                   کاش مغز بنده هم گیرا شود

 

                   آخر این آرنج صد سال سیاه

                   خاک پای خایه های ما شود

 

                   چون که این ها سایه های خایه اند

                   کی کپی با اصل خود همتا شود

 

                   همچنان تمثیل غارند این دو تا

                   چشم دل با آن دو تا بینا شود

 

                   در سرابی عکس آبی دیده است

                   هرکه با آرنج ما شیدا شود

 

                   چیزهای بهتر از آرنج هم

                   توی دست و بال ما پیدا شود

 

                   شامل حال جمیع مؤمنات

                   این دو بیت ناب مولانا شود:

 

                   مرغ بر بالا پران و سایه اش

                   می رود بر روی صحرا مرغ وش

 

                   ابلهی صیاد آن سایه شود

                   می دود چندان که بی مایه شود

 

آرنج

 

آرنج که عقل آفرین می زندش

صد بوسۀ مهر بر جبین می زندش

این کوزه گر دهر چنین آرنجی

می سازد و باز بر زمین می زندش

 

آرنج شما را که خدا طرح انداخت

مانند کدام عضو آقایان ساخت؟

سری است در این خلقت خلاق خدا

کان را به جز این شیخ بلا کس نشناخت

 

آن شیخ که با عقل خداداد آمد

آرنج که دید، خایه اش یاد آمد

در سجده که آستین او بالا رفت

محراب به فریاد اُ یس گاد آمد

 

آرنج شما سلاح ابلیس شده

چون مایۀ تحریک نوامیس شده

آرنج شبیه خایۀ مردی را

دیشب زن شیخ دیده و خیس شده

 

زان روز که با بیضه ملازم شده است

آرنج تو بدجور مهاجم شده است

هر بار که تی شرت به تن داشته ای

طفلک زن شیخ سکس لازم شده است

 

آرنج شما نعمت تخماتیکی است

در هر خم او نکتۀ بس باریکی است

هر تیر که در کمان ابرو دارد

سوی ننۀ شیخ محل شلیکی است

 

آرنج من امروز عیان خواهد شد

مادینه به ارگاسم رسان خواهد شد

تی شرت اگر به تن کنم، دختر شیخ

نُه جای تنش آبچکان خواهد شد

 

هر خواهر نازی که به من می نگرد

از جای خودش سه متر بالا بپرد

آن لحظه که آرنج مرا می بیند

با شور و شعف شرت خودش را بدرد

 

آرنج پر از چین و چروک است و رواست

او لعبت شیرین تُرُش روی شماست

ابرو گره انداخته، چون مدعیان

بیم است طمع برند دیس حلواست

 

آرنج نگویید، بگویید هلو

ای وای، هلو، بپر برو توی گلو

دیوانه کننده است و خواهرجرده

آن لحظه که خیس می شود وقت وضو

 

هنگام وضو و مسح دست چپ و راست

در بین خر شیعه و سنی دعواست

فرموده اِلی المَرافِق الله عزیز

این آیۀ خایه ای چه درگیری زاست

 

آرنج شما چرا دو تا شد، نه سه تا؟

زیرا که دو تخم داری ای حاج آقا

الله قرینه ساز خیلی نازی است

احسنت به عقل طرب انگیز خدا

 

اعضای بسیج مملکت خوشحال اند

از یک هیجان خاص مالامال اند

مِن بعد به جای خایه مالی کردن

آرنج جناب شیخ را می مالند

 

ما ملت وارفتۀ چون شیربرنج  

بر صورت ما زنند با سیلی سنج

مِن بعد به جای واژۀ بی خایه

باید که بگویند به ما بی آرنج

 

آرنج که ترکیب شود با خایه

یک واژۀ تازه می شود: آرایه

این معجزۀ هزاره صادر گشته

از یک خرد هزار و شونصدلایه

 

ای سعدی عصر و حافظ دورۀ ما

تشبیه بلیغ را رساندی به خدا

این زادۀ یک نبوغ فوق بشری است

آرنج کجا و کیسۀ بیضه کجا

 

من عمق کنایه را نمی فهمیدم

ایهام سه لایه را نمی فهمیدم

تا شیخ نگفته بود، والله که من

آرایۀ خایه را نمی فهمیدم

 

آرنج هزارتو، خدایا توبه

آویخته از دو سو، خدایا توبه

آخوند –  پناه بر خدا –  شیطان است

با فکر خراب او، خدایا توبه

 

آرنج اگرچه شد تماشاگه راز

کی می رسد او به بیضۀ لنگ دراز

بیهوده شلوغ کرده ای حاج آقا

از تپۀ موش کور یک کوه نساز

 

ای شیخ، گناه تازه ای زاییدی

آن روز که هنگام تکلم ریدی

در بین سؤالات نکیر آمده است:

در عمر خود آرنج کسی را دیدی؟

 

ای چیز در آرنج شل ملعونت

در کشور آرنجی بی قانونت

زندان و شکنجه ات به آرنجم شیخ

شعر همه آرنجی من در کونت

ترجمۀ منظوم 20 ضرب المثل طنز انگلیسی 13

آنچه موضوع حرف احمق هاست

بحث تغییر وضع آب و هواست

 

این که تو را خالی و تنگ است دست

جایزۀ کون گشاد تو است

 

کس خلی را بشناسند از آن

کس شعری که بیارد به زبان

 

او که جایی را بکاود بیل سیمینی به دست

تا در آن جا سرب یابد، مطمئناً کس خل است

 

گر فضولی بکند توی هر کار آقا

ای بسا نعل کند جوجۀ غازی را

 

هیچ مردی همیشه عاقل نیست

غیر از آن کس که کس خل خنگی است

 

ای بسا آنان که دنبال لباسی می روند

لیک کون لخت و برهنه راهی خانه شوند

 

غازی بدزد و محض رضای خدا بیا

خیرات کن دل و جگرش را به بی نوا

 

ای بسا یک کس مشنگ بی خرد

عاقلی را پند و اندرزی دهد

 

بچه می زایند خلق مستمند

اغنیا هم نانشان را می دهند

 

دستان ما بیکار اگر مانند

اسباب بازی های شیطان اند

 

خوکان روزگار که پرواز می کنند

از سوی دمّ خویش شوند از زمین بلند

 

گربه و سگ چون که در آمیزش اند

گاز می گیرند و چنگی می کشند

 

عیب های ثروتمند

حسن های وی هستند

 

تا زمان رسیدن علف است

ای بسا ماده گاو ما تلف است

 

ترکه ای یافت می شود آسان

تا سگی را کتک زنی با آن

 

آشپزها هر زمان خیلی شوند

آش خود را می کشند از دم به گند

 

هر زمانی رعد و طوفان می شود

دزد هم دارای وجدان می شود

 

آن سگانی که اهل دعوایند

لنگ لنگان به خانه بازآیند

 

هر چیز که کسب شد ز پشت شیطان

زیر شکم شخص خودش خرج شد آن

راه قدس از روی ما رد می شود

دردم از پول است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

 

زیر دست شیخ های خرفلان

این ما جر خورده و آن نیز هم

 

شیخ مادرفاکرالدین می کند

اسهل الاسلام حیوان نیز هم

 

کون ملا از دل ما پاک تر

دست ما از کون ایشان نیز هم

 

نوکران روس سرور می شوند

چاکران انگلستان نیز هم

 

دستمالی می شود در مملکت

خایه های خایه مالان نیز هم

 

شیخ از آن آغاز دزدی بوده است

دزد ماند تا به پایان نیز هم

 

بس که ایران ...یرباران می شود

قهر کرده برف و باران نیز هم

 

بدرقم ریدند بزشیخان گر

خربسیجی های نادان نیز هم

 

عنقریب این گند گه خواهد رسید

تا خود پاریس و میلان نیز هم

 

پول نفت بی زبان مملکت

در فلسطین است و لبنان نیز هم

 

راه قدس از روی ما رد می شود

از مسیر شرت مامان نیز هم

 

این زمان باتوم روسی می کنند

توی کون پور دستان نیز هم

 

گرگ وقتی بازجویی می کند

وادهد انسان سگ جان نیز هم

 

در فرار مغزها راهی شدند

مغزهای پنتیوم وان نیز هم

 

سگ جناب شیخ را داگی کند

گربه سانان بیابان نیز هم

 

بر زبانش ذکر دشمن دشمن است

چرت و پرتی شبه هذیان نیز هم

 

مادرت، ای شیخ، عصمت دارد و

ساق و ران و ناف و پستان نیز هم

 

این که می گویند آن خوش تر ز کان

والده آن دارد و کان نیز هم

سفر آفرینش

یک روز خدا کن فیکونش ترکید

شش روز نشست و کل دنیا را رید

بعدش و نفخت فیه من روحی، زررررررررررررررررررررررررررررررت

نفخ شکمش بود و در انسان گوزید

 

شش روز تمام کون خود را گایید

احسنت، ولی که چی؟ شما می دانید؟

آقای خدا، دست مریزاد، ولی

ای کاش که سیفون جهان را بکشید