شعرهای مهدی احمدی
شعرهای مهدی احمدی

شعرهای مهدی احمدی

شعر و طنز

فلک کژروتر است از خط ترسا

فلک کژروتر است از خط ترسا

صلیبی سرخ در ما می کند جا

به تثلیث سوسیس و تخم مرغش

چه شامی داده دست ملت ما

آن واژه که نیست توی فرهنگ لغت

آن واژه که نیست توی فرهنگ لغت

نه اسم و نه فعل است و نه قید و نه صفت

از حلق زنی او و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و وف شدیداللحنی است

کو بشنود این قابلمه مال خودت

هر شب خبر از بره کشانی دگر است

هر شب خبر از بره کشانی دگر است

از بوی کباب مردی آتش به سر است

هر یک وجب از عبای هر آخوندی

یک لقمۀ نان سفرۀ یک پدر است

رأی یک مجنون

توجه، توجه

دو تا بشکۀ گه

به هم خورده اند و

چه آشی شده، اُه!

رأی یک مجنون

 

چون که این دزد است و آن هم قاتل است

انتخاب رذل اصلح مشکل است

 

بین مردم شایعاتی هست که

ظاهراً آقا به آن گه مایل است

 

هر زمان ایشان به یک گه میل کرد

خوردن آن دیگری بی حاصل است

 

هرکه چون میمون از او تقلید کرد

طالعش میمون و فالش مقبل است

 

من به لیلا رأی خواهم داد و بس

چون که بیش از هر دوتاشان خوشگل است

 

گرچه لیلا دزد و قاتل نیز هست

قاتل خواب من و دزد دل است

 

اختلاسی که به عمرش کرده است

چند سانت از یک دل ناقابل است

 

گرچه در آمار بیکارم، ولی

آدم عاشق همیشه شاغل است

 

عشوه از لیلا، خریدن از من است

عشقبازی کسب و کاری کامل است

 

موشک سجیل توی حلق من

گر بگویم عاشقیت کنسل است

 

رأی یک مجنون فقط لیلای اوست

جز به دلبر رأی دادن باطل است

 

سعدیا، نزدیک رأی عاشقان

خلق مجنون اند و مجنون عاقل است

در کارگه کوزه گری بودم دوش

در کارگه کوزه گری بودم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویای خموش

هریک به زبان حال با من می گفت:

چیزی به کف آور و بنه چیزی توش

ترجمۀ منظوم 20 ضرب المثل طنز انگلیسی 12

زندگی گر به شما لیمو داد

دربیارید از آن لیموناد

 

او که خوشبختی برایش نی نوازی می کند

خوب دست افشانی و خوش پای بازی می کند

 

شاهی که سوادکی نداره

تنها یه الاغ تاجداره

 

بی شام بخواب تا بدهکار

فردا نشوی ز خواب بیدار

 

علیه او که یک خنگ مشنگ است

زمین و آسمان بی خود به جنگ است

 

آخور آن وقتی که خالی از غذاست

موقع جنگ و جدال اسب هاست

 

غازی که پای منبر روباه آمده

یک غاز اسکل است که مغزش کپک زده

 

هیچ موقع سعی در اثبات آن چیزی نکن

کاندر آن شکی ندارد هیچ کس از بیخ و بن

 

او که از کردۀ خود سخت پشیمان شده است

یا خلی بوده طرف یا خلی الآن شده است

 

یک دستۀ خلق عقل دارند به سر

یک دستۀ دیگرند جوری دیگر

 

ابلیس بترسد که کشد یک سرکی

در زیر کت و مانتوی دخترکی

 

زن فقط باید به بند پیش بند خود نگاهی

کرده تا عذری بیابد از برای هر گناهی

 

کوته و شیرین و با حال و دماغ

همچنان که چارنعل یک الاغ

 

خدا به مردم دارا کمک کند، زیرا

که قادرند گدایی کنند مسکین ها

 

میزبان وقتی خودش طراری است

دزدی از وی کار بس دشواری است

 

تا که از در فقر وارد می شود

عاشقی از پنجره درمی رود

 

بر سر دسته ای از احمق ها

خانه های وکلا گشته بنا

 

دوست می دارمت، اما لطفاً

تو به جیبم ابداً دست نزن

 

دزد در پیش خودش دارد گمان

کارشان دزدی است جمله مردمان

 

در زمان تولدت گویا

قحطی عقل بوده در دنیا

چه بسیارند القاب فلانی

چه بسیارند القاب فلانی

همه از دم چرند و لن ترانی

به حال عن مگر توفیر دارد

که او را حضرت آقا بخوانی؟

کونی واجب الوجود

چون کونی واجب الوجود است

در حالت سکسی سجود است

 

هرقدر به کله خر جماعت

اندرز دهی بدون سود است

 

این حرف که بچه جان، خدا نیست

سخت است، برای بچه زود است

 

منطق به چه کار یک خر آید

او عاشق مرتع شهود است

 

عاقل نظرش عوض شود، لیک

احمق نظرش همان که بود است

پاسخ منکران معجزه ها

گر تو را اشکال آید در نظر

پس تو شک داری در انشق القمر

تازه کن ایمان، نه از گفت زبان

ای هوی را تازه کرده در نهان

مولوی

پاسخ منکران معجزه ها

 

ای که گفتی جهان بدون خداست

دین برای الاغ های دوپاست

 

انبیا یک گروه کلاش اند

قصۀ معجزات بی معناست

 

نور ایمان ندیده ای گویا

علت کفر گفتنت این جاست

 

باسن دوست دخترم ماه است

رد شق القمر بر آن پیداست

 

پس از این جا نتیجه می گیریم

خمس حق مسلم فقهاست

 

شیخ ما نیز آدم خوبی است

و دو دو تا مسلماً شش تاست

قم

همۀ راه ها به رم می رن

همۀ شیخ ها به قم می رن

قم

 

شهر من بیچارۀ بدشانس قم است

آدم وسط این همه آخوند گم است

تنها زن قم که می شود بوسیدش

این عمۀ مردۀ امام نهم است

 

این شهرِ به کل مملکت گندزده

این شهرِ به ریش خلق لبخندزده

شهری که به جای زن در آن موجودی است

چون زاغِ به قورباغه پیوندزده

 

این مدرسۀ فنون استبرایی

این لانۀ هر بی وطن هرجایی

این صیغۀ هر کسی از این جا رد شد

این معنی یک توالت صحرایی

 

این نوبر شهرهای ویران زمین

دشت یرقان چرک زخمی نمکین

این ورطۀ آب شور و ماهی بی نور

این شهر که این شهر که این شهر که این...

گفتند که چون که بیوه زن ها اپن اند

گفتند که چون که بیوه زن ها اپن اند

یک صید لذیذ و راحت و مطمئن اند

یک چشم کبود صید آن روزم بود

اجناس لطیف گاهگاهی خشن اند

ما کماکان خریم

موسم رأی دادن آمده است

داده ام، می دهی و خواهد داد

مش حسن گاو بود، گاو نشد

ای عزادار عمر رفته به باد

 

باز ما رأی می دهیم به بد

از هراس مصیبتی بدتر

باز لطفاً سوارمان بشوید

ما کماکان خریم: عرعرعر

در ژرفنای زیرزمین

به دود آتش ماخولیا دماغ بسوخت

هنوز جهل مصور که کیمیایی هست

سعدی

در ژرفنای زیرزمین

 

ما را هوای رأی چه جوگیر می کند

یک چند هفته ای همه را شیر می کند

 

هر چار سال ما به یکی رأی می دهیم

او هم عجالتاً همه را ...یر می کند

 

در ژرفنای زیرزمین کور می شویم

آقا در این خیال که اکسیر می کند

 

چیزی به قدر یک سر سوزن عوض نشد

این چهره های ماست که تغییر می کند

 

موها سفید می شود و گونه ها تهی

این عمر نیست، درد تو را پیر می کند

 

این آرزوی کوچک ما هم که سال هاست

وقت قرار می شود و دیر می کند

ترجمۀ منظوم 20 ضرب المثل طنز انگلیسی 11

هالو نبُود او که خودش یک هالوست

هالو بُود او که سروکارش با اوست

 

در مورد قیمت تو مرا گول بزن

در مورد اصل جنس اما اصلاً

 

گر خری بار طلا می برد این سو آن سو

خوش ز دروازۀ هر شهر گذر می کند او

 

یک دل مغرور و یک جیب گدا

سخت ناجورند با هم این دو تا

 

وضع گشتند این قوانین تا

مردمان بشکنند یک یک را

 

هیچ چیزی مثل او که ناکسی است

مثل یک فرد شرافتمند نیست

 

چیزی که بی تلاش رسیدن به آن رواست

بدنامی است و ناخن خیلی دراز ماست

 

دوستان را دوست می دارم بسی

لیک خود را بیش تر از هر کسی

 

آن کسانی که راست می گویند

مردم خشمگین و هالویند

 

هرکه شد همدم و یار همگان

می شود مسخرۀ خلق جهان

 

مرگ از آن روی که از بیخ کر است

پاسخ خیر به او بی ثمر است

 

خدا از ما اگر پرواز می خواست

به بالی پیکر ما را می آراست

 

در خیالش هر خری بر خویش می دارد روا

ایستادن در کنار اسب های شاه را

 

جیب آدم همین که خالی شه

دل آدم به جاش پر می شه

 

گرچه بیمارا شفاشون از خداست

حق ویزیتش برای دکتراست

 

هر چماقی مناسب است چنان

تا سگی را کتک زنی با آن

 

مگس ها و سگان و مطربان اند

که سوی جشن بی دعوت روان اند

 

خدا شادی نصیب تو نماید

چرا که غم خودش فوری بیاید

 

به شوخی های خود خندند آنان

که هستند ابلهان خنگ نادان

 

شاخ گاوی و سم اسبی و دندان سگی است

که بر آنان ابداً اطمینان جایز نیست

پیکان وطن دنده عقب دارد و بس

پیکان وطن دنده عقب دارد و بس

راننده ای از بیخ عرب دارد و بس

مغز سر راننده فقط یک گرم است

هفتاد و دو تُن اسم و لقب دارد و بس

قهرمان پرش

هر وقت که عشق حاجی آقا بکشه

اسلام عزیز کلهم آبکشه

از روی حدیث و آیه و فقه و اصول

ملای محله قهرمان پرشه

 

هر وقت که رأی حاجی آقا باشه

احکام حجاب لازمه ملغی شه

مخصوصاً اگر لپ یه خواهر... صلوات

ملای محل محرم خواهرهاشه

پریشب من یواش و بی هیاهو

پریشب من یواش و بی هیاهو

خودم را جا نمودم در دل او

هم از این سو و هم از آن یکی سو

نه از این رو خره، از آن یکی رو

این احمد شاملوی شاشوی فقید

این احمد شاملوی شاشوی فقید

رندانه به ریش شعر ایران شاشید

جمعی به هوای احمدایش رفتند

دنبال نخود سیاه با شعر سپید

عصارۀ حکمت صدر المتأهلین

اگر تسلیم دشمن شد کماندار

یقین در ترکشش تیری ندارد

ذلیل زن اگر شد مرد زندار

یقین در خشتکش ...

                                  بله؟

                                  خاک تو سرت کنم با این فکر خرابت

                                  پناه بر خدا

دولت دیروز اسهال شدید

دولت دیروز اسهال شدید

مملکت در دست مردی فالگیر

 

دولت امروز دزدی با کلید

چاه نفتی توی جیب هر وزیر

 

غصۀ نودولتان را کم خورید

هر دو دولت را به دودولت بگیر

یک قسمت جسم ناقصش، اون وسطا

یک قسمت جسم ناقصش، اون وسطا

هر جفتِ... بله، رفته به فاک عظما

چیز همۀ ملتو چیزیده یه چیز

معلومه پروستات طرف می ره به گا

ترجمۀ منظوم 20 ضرب المثل طنز انگلیسی 10

آن کسانی که مشنگ اند و خرند

در حساب خویش کم می آورند

 

وقتی از مرد گدایی تو شکایت کردی

سر جمعش شپشی را تو به دست آوردی

 

سرخوش و خرکیف گردد هر خری

هر زمانی می نماید عرعری

 

هرکه دنبال دردسر برود

ناامید از وصال او نشود

 

لبخند اگر که روی لب خانمی نشست

یعنی عجالتاً همه چیزی مرتب است

 

کسی به جز ویولن زن، به غیر خنگ خدایی

سر غذا ننماید هوای نغمه سرایی

 

نتواند که تخم بگذارد

قدرت قدقد البته دارد

 

تأهل را سفارش کن قویاً

خودت اما بمان یک مرد بی زن

 

او که آموزش به خود می داده است

گیر استاد خری افتاده است

 

خدا چون بخت نیکو می فرستد

برای خلق هالو می فرستد

 

مرد اگر از کاه هم باشد سر است

از زنی که پیکر او از زر است

 

نمی باید که اطمینان به دندان سگی کردن

به سم اسبی و ماتحت یک نوزاد هم ایضاً

 

با خری شوخی بکن تا او یهو

با دمش سیلی زند بر روی تو

 

حرف های چرت چرت اند و همین

پول می باشد خریدار زمین

 

در جهان یک بچه ناز و ماهروست

این وسط هر مادری مامان اوست

 

تعارف کن به یک آدم کبابی

و با سیخش بزن او را حسابی

 

مردی که دل به نفرتِ از زن نهاده است

پستان ماده خوک به او شیر داده است

 

می خنده شیطون وقتی یه دزده

از دزد دیگه چیزی بدزده

 

چیزی از جملۀ اجناس جهان

موقع نسیه خری نیست گران

 

هر پنی اندر پس دیگر پنی از کف رود

تا بدان وقتی که پیتر آدمی مفلس شود

خانم دکتر

قسم به عینک زیبای خانم دکتر

به مدرک از اروپای خانم دکتر

 

به هیکل پروپیمان و ساق های درشت

به سینه های شکوفای خانم دکتر

 

که من مریض شدم هفت روز هر هفته

فقط به عشق مداوای خانم دکتر

 

درون گوشی او قلب من چه می غرد

که بدرقم شده شیدای خانم دکتر

 

دهان بنده که تا هفت ماه بسته نشد

از آن طنین بگو آی خانم دکتر

 

شفای فوری و سرپایی ات اگر هوس است

نگاه کن به سراپای خانم دکتر

 

علاج قطعی درد تمامی اعضاست

نظر به تک تک اجزای خانم دکتر

 

برای ریزش موها عجیب دارویی است

کمند موی سمن سای خانم دکتر

 

علاج چشم ضعیف شمارۀ هشت است

نظر به نرگس شهلای خانم دکتر

 

شفای چهرۀ زرد و دوای کم خونی است

هلال احمر لب های خانم دکتر

 

برای گوش کر مرد نوشدارویی است

صدای مثل حمیرای خانم دکتر

 

تمام سردمزاجان به این مطب آیند

به عشق معجز موسای خانم دکتر

 

اگر کمی به پروستات شیخ ور برود

جوان شوند به فتوای خانم دکتر

 

هر آن که نوبت امروز داشت غش کرده

ز شوق نوبت فردای خانم دکتر

 

به آمپول طبیبان نیازمند مباد

مه دوهفتۀ آن جای خانم دکتر

عقده های دلم سرودنی است

طبق قول رساله این مایع

یا ودی یا مذی است یا منی است

 

نکند شاش باشد این... ای وای

پس چرا فرش ها همه عنی است؟

 

                     این رساله هم این وسط... اُه اُه

                     صفحۀ چنده حکم شستن گه؟

 

                     می گه با آب کر بشور و خلاص

                     و به ماتحت خود نشو حساس

 

                     مزه و بو مخل پاکی اوست

                     پاکه وقتی بدون مزه و بوست

 

                     یعنی این گه چه مزه ای می ده؟

                     صبر کن... اُه... چه مزه ای می ده!

 

                     امتحانش ضرر نداره، بخور

                     حقت اینه، بخور، صداتو ببر

 

                     ما که کلاً گهیم؛ تو، او، من

                     گه خوری خودخوری است هم میهن

 

شاهکاری سروده ام امشب

سرد و شیرین شبیه بستنی است

 

به گمانت ادیپ دارم من؟

به خیالت شعور من عنی است؟

 

یک مجرد که توی اشعارش

روضه خوان فشار بی زنی است؟

 

جبر تاریخ بود گه شدنم

شعر امروز مثل خودزنی است

 

باادب، بی ادب، چه فرقی هست؟

عقده های دلم سرودنی است

در این یک مدرسه صد ماده شیرند

در این یک مدرسه صد ماده شیرند

همه شیطون و شرّ و حالگیرند

خدایا، لطف کن دخترکشم کن

که کل این دبیرستان بمیرند

هنگام سپیده دم خروس سحری

هنگام سپیده دم خروس سحری

دانی که چرا همی کند نوحه گری؟

یعنی به خدا تو کفم ای زن قحبه

می میری اگر مرغ برایم بخری؟

فرزانۀ شهر، عارف وارسته

فرزانۀ شهر، عارف وارسته

علامۀ دهر، شاعر برجسته

آقای الاغ با همان دست چلاق

یک خیک لقب را به دم خود بسته

خیری نرسید از اوباما یا بوش

خیری نرسید از اوباما یا بوش

ای کاش عمو ترامپ، این اسب چموش

یک جفتک سفت توی کونت بزند

تا جا بشود موشک سجیلی توش

این مصرع پنجم اضافی هم روش

آن صاحب ساق های خیلی میزون

آن صاحب ساق های خیلی میزون

ساپورت به پا کرده و آمد بیرون

یک شیخ هم از کنار او رد شد و گفت:

استغفرُ... قل اعوذُ... اُه اُه... ای جون

ترجمۀ منظوم 20 ضرب المثل طنز انگلیسی 9

مرد وقتی که همسری دارد

یعنی ارباب و سروری دارد

 

تو منما زندگی مرد فقیری

که بعداً مرد دارایی بمیری

 

عشق وقتی تن به وصلت داده است

یک غذای از دهن افتاده است

 

خلایق به بخشش چه دستی برآرند

در آن چیزهایی که خرجی ندارند

 

مرد عاشق ابلهی از جمله خل های جهان است

پیرمرد عاشقی ابله ترین ابلهان است

 

راز خود را بازگو با نوکرت

تا کنی او را بدین سان سرورت

 

پنج چیزو نمی شه پنهان کرد:

سرفه و عشق و خشم و خارش و درد

 

جوانان در خیال خویش پیران را ببو دانند

ولی دانند پیران که ببو قطعاً جوانان اند

 

وارهان یک دزد را از چوب دار

تا گلویت را ببرد نابکار

 

عاقل آن فرد نباشد که به هنگام نیاز

نتواند بشود بی خردی گوش دراز

 

یک پنی نیست توی جیبش تا

متبرک کند بدان خود را

 

مردی که زنی دارد و فرزندانی

بی مشغله و کار نماند آنی

 

به حال خر مگر توفیر دارد

که او را هر کسی شیری شمارد؟

 

مردی که بگومگو ندارد

در خانه عیالی او ندارد

 

به گدا قرضی و وامی اگه هر کس می ده

سود اون وامو گدا با یه شپش پس می ده

 

مگس را چون که دیدی که بنشسته ست بیکار

ولش کن تا بماند همان جا روی دیوار

 

مردی شریف هستی و من دایی توام

این شد دو تا دروغ بزرگ کنار هم

 

یک زن ناقلای کاربلد

شوی را پیش بند خویش کند

 

هرکه در سی سالگی باشد ببو

تا دم مرگش ببو می ماند او

 

همیشه قرار است یک سال دیگر

تو مردی شوی مایه دار و توانگر