شعرهای مهدی احمدی
شعرهای مهدی احمدی

شعرهای مهدی احمدی

شعر و طنز

قرآن همه جا هست، ولی ناخوانده

قرآن همه جا هست، ولی ناخوانده

با کاغذ مفت مملکت چاپانده

شعر من بیچارۀ مادرمرده

چون دختر کور روی دستم مانده

ترجمۀ منظوم 20 ضرب المثل طنز انگلیسی 20

پسرعمو و پسرعمه های مرد غنی

فزون ترند ز فامیل های بابایش

 

از برای غذای خورده شده

پول دادن همیشه دشوار است

 

خواستی کار بد انجام شود

پیش از انجام عمل مزد بده

 

برای ثروت اگر مردی ازدواج کند

اگر به آن برسد، از فروش آزادی است

 

مدح فقر و بی نوایی بی گمان

از تحمل کردنش آسان تر است

 

بهر خود دشمن اگر خواسته ای جور کنی

به یکی قرض بده، بعد بگو پس بدهد

 

با وجود دوستانی مثل او

کیست کو محتاج دشمن می شود؟

 

ای بسا آدم به دندان های خود

دم به دم گور خودش را می کند

 

نکش هیچ هنگامی آن مرد را

که دارد خودش خودکشی می کند

 

گاهی اوقات اکثریت معنی اش این است

که تمام ابلهان در یک طرف هستند

 

برای زندگی وقتی که از جا برنمی خیزی

چه کار مضحک و پوچی است بنشینی و بنویسی

 

بخت وقتی که می زند لبخند

تو از آن سوءاستفاده بکن

 

بخور و باده بنوش و خوش باش

چون که فردا همه مان می میریم

 

بنده مشغول زندگی هستم

لردها نیز بیش از این نکنند

 

هیچ موقع «کاش ماهی داشتم»

با کمی هم سیر خوشمزه نشد

 

ماهیان و میهمانان در سه روز

هر دوتاشان بوی گندی می دهند

 

ماهی ای را نگرفته از آب

ابداً سرخ نباید بکنی

 

تفاوتی نکند بهر اسب کور که تو

سری تکان بدی یا که چشمکی بزنی

 

در وجود یک اسب نابینا

جرئت و جربزه خطرناک است

 

اسب اگر مشتاق کار و زحمت است

تا به حد مرگ در کارش کشند

زن خود را اگر نگایی تو

زن خود را اگر نگایی تو

دیگری شک نکن که می گاید

هرکجا ازدواجِ بی عشقی است

عشقِ بی ازدواج می آید

آرزوی چیز گرمی کرده ام

تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش

بیان کند که چه بوده ست ناشکیبا را

سعدی

آرزوی چیز گرمی کرده ام

در فراقش آه سردی می کشم

آینه بگذار و کونت را ببین

تا بدانی من چه دردی می کشم

هر روز خدا مزاج من سردتر است

هر روز خدا مزاج من سردتر است

این شاخۀ بی انار توزردتر است

فرق من و این دختره می دانی چیست؟

این دختره از من به خدا مردتر است

وفا مال سگ است ای مرد گمراه

وفا مال سگ است ای مرد گمراه

من و تو آدمیم الحمدلله

تنوع دلپذیر و دلنشین است

خوشا یک دلبر نو گاه و بیگاه

روزگاری خوش فرا خواهد رسید

مردمانی خسته و افسرده ایم

در بهار زندگی پژمرده ایم

 

ما همان خرشیعیان ساکنِ

کشوری ویران و صاحب مرده ایم

 

بر سر یک سفرۀ خوش آب و رنگ

سال ها شامی خیالی خورده ایم

 

با امید مرگ یک ملای پیر

زندگانی را به پایان برده ایم

 

مثل بیماری روانی خویش را

با سکوتی هولناک آزرده ایم

 

باز فصل انتخابات آمده

دیگر از هر وعده ای سرخورده ایم

 

وعده ای مانده که ما خوش باوران

مثل خرها دل به آن نسپرده ایم؟

 

روزگاری خوش فرا خواهد رسید

گرچه تا آن وقت دیگر مرده ایم

دلبستۀ عکس گرگ در ماه شدیم

دلبستۀ عکس گرگ در ماه شدیم

سرمست شعار مرگ بر شاه شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید

از چاله درآمدیم و در چاه شدیم

آن ماه که این گنبد مینا دارد

آن ماه که این گنبد مینا دارد

این ماه که زیر شرت تینا دارد

آن ماه هلال می شود، اما این

هر شب طلع البدر علینا دارد

ترجمۀ منظوم 20 ضرب المثل طنز انگلیسی 19

کار هر وقت که از کار گذشت

مردم از دم همه عاقل هستند

 

تو بین غازهای ماده مردی

اگر غاز نری حاضر نباشد

 

پیش از آنی که تخم بگذاری

بی خودی قدقد اضافه نکن

 

خاله جان من اگر یک مرد بود

مطمئناً می شد او خان دایی ام

 

گر بنا بود که هر کار دو دفعه بشود

مردم از دم همگی عاقل و دانا بودند

 

بگذار آن کسی تو را بخرد

که نداند به کل تو چی هستی

 

از کسی داری گدایی می کنی

کو برای دزدی آماده شده

 

به سحرخیزی معروف بشو

تا که آسوده بخوابی تا عصر

 

این وکیلان اند و نقاشان که زود

هر سیاهی را سپیدش می کنند

 

جلوی آدم شل دشوار است

خودمان را به چلاقی بزنیم

 

قسم و تخم مرغ معمولاً

هر دو خیلی سریع می شکنند

 

چند تا عیب و خطا می بینی

اگه چشمای تو بیرون باشند

 

خون اشرافی خود را تو به بازار فرست

تا ببینی که برای تو چه خواهد آورد

 

معدۀ لرد و کیف پول گدا

ابداً جور درنمی آیند

 

آی خر، زنده بمان تا این که

موقع رویش شبدر بشود

 

مقدم پول گرامی است؛ ولو

به تنش جامۀ چرکی باشد

 

خویش را ممکن است خر بکنیم

تا که هر کس سوارمان بشود

 

بیار توی شبستان کاخ گاوی را

که او دوباره به سوی طویله اش بدود

 

آنچه را لازم نداری تو بخر

آنچه را لازم بُود خواهی فروخت

 

دربارۀ قرض های من حرف نزن

جز این که بخواهی که بپردازیشان

ما ﺭَﺃﻳتُ الّا جَمیلاً

تنگی قافیه چو تنگی کون

گوز منظوم می دهد بیرون

ما ﺭَﺃﻳتُ الّا جَمیلاً

 

دریغ از باسن گرد و غلنبه

که زیر پنجه های من نجنبه

 

بدون حال و حول و آخ و اوخی

غذای کرم ها شه سوپ دنبه

 

نترس از پنچری ای تایر قدس

دم عیساست توی این تلنبه

 

دولولش از تو و دودولش از من

تفنگش از شما، از مام سنبه

 

قوافی تنگ شد، شاعر جفنگید

بشاشم در قوافی، تف به اُنبه

 

برایت حرف ها دارم، صد افسوس

کمن گلواژه های دنبه منبه

 

رموز عشق را از من بیاموز

نه از اون سگ که اسمش بود زمبه

خدا غیر از بت بی حاصلی نیست

خدا غیر از بت بی حاصلی نیست

بدون لطف او هم می توان زیست

بدون هیچ اجر آن جهانی

تماشای گلی کار قشنگی است

دلبستگی مقدمۀ دلشکستگی است

غره بدین مشو که نگار تو تک پر است

هر دختری از آن دگری بی وفاتر است

 

دختر کبوتری است هوسباز و رند که

هر دم دلش هوایی یک بام دیگر است

 

دلبستگی مقدمۀ دلشکستگی است

مردی که دل به دخترکی می دهد خر است

 

هر قصه ای ز لیلی و مجنون شنیده ای

یک قصۀ چرند کمیک مصور است

 

پولی که پای فاحشه ای خرج می کنی

اندک تر از مخارج یک دوست دختر است

 

او خویش را برای تو هی چس نمی کند

نه پرافاده است و نه دنبال شوهر است

 

با ناز و عشوه گند به حالت نمی زند

تا که اشاره ای بکنی توی بستر است

 

داروی درد عشق یک انزال ساده است

تشخیص کرده ایم و مداوا مقرر است

می گن که یه زن داخل چادر جاشه

می گن که یه زن داخل چادر جاشه

زشته سر مویی از تنش پیدا شه

زن حکم زباله داره از دید فقیه

پس لازمه تو کیسۀ مشکی باشه

ترویج حجاب با ون و گشت و اسید

ترویج حجاب با ون و گشت و اسید

تبلیغ عزا با روش شمر و یزید

چنگال معمم خدا: حاج آقا

قرآن دوپای عصر ما: حاج سعید

هن ناقصات العقل و الدین

گرچه آن مجنون گهر بارید و گفت:

«عقل و دین زن جماعت ناقص است»

بس که بی دینان خر را دوست داشت

زد رکورد زن گرفتن را شکست

زنده رود

درخت عفاف با اسید آبیاری می شود.

زنده رود

 

روی گونه های خشک اصفهان

زنده رود

اشک های شادی زنان و مردها و کودکان نیمی از جهان

مرده بود

 

در کتاب مستطاب شیمی البصیرة آمده:

این پدیده ها عذاب آسمانی اند

مقصرش زنان بدحجاب اصفهانی اند

اسید موقعی که با بصیرت اسیدپاش میکس می شود

مایۀ مزید انبساط خاطر مبارک جناب ایکس، آن رییس تا همیشه فیکس، می شود

و هاش دو اُ که هاش دو اس اُ چار می شود

بهار می شود

 

زنده رود

مرده است

زنده رود را

دزد برده است

توی کوچه های اصفهان صدای جیغ دختری است

که گونه هاش را

گرگ خورده است

ترجمۀ منظوم 20 ضرب المثل طنز انگلیسی 18

ماهیان مرده یا که دختران

قابل انبار کردن نیستند

 

خودپسند است همانند خری

که به پالان نویی می نازد

 

مادرِ شوهر فراموشش شده

یک زمان او هم عروسی بوده است

 

دختران را نگاه باید کرد

گوش کردن به حرفشان عمراً

 

بیوه زن را پیش از آنی عقد کن

کز عزای شوهرش فارغ شود

 

مردها و وحوش جنگل را

پیری و ازدواج رام کند

 

عاقلان از هر خطایی گر مبرا می شدند

کار کس خل های دنیا بیخ پیدا کرده بود

 

کور وقتی عصاکش کوری است

هر دوتاشان به چاله می افتند

 

به نرمی سخن گوی و در عین حال

چماق بزرگی به دستت بگیر

 

هرچه مال تو بُود مال من و

مال من نیز برای خودم است

 

زور یک تار گیسوان زنی

از دو تا نره گاو بیش تر است

 

هرچه داری به کشیشان چو دهی

تازه نزدیک به حد کافی است

 

ماهی کس مشنگیه که دو بار

با یه طعمه به دام می افته

 

چه بسیار مردان بسیارگو

که از حرف خوبی زدن عاجزند

 

با یک زن خوب شادمان خواهی شد

با یک زن بد تو فیلسوفی گردی

 

بچه های کسی که کفاش است

پابرهنه همیشه می گردند

 

از روبروی یک زن و از پشت قاطری

وز هر چهار سوی کشیشی به دور باش

 

گاز وقتی نتوانید گرفت

بی خودی واغّ و واغی نکنید

 

به کاری بد و زشت عادت بکن

سپس روی آن نام سنت گذار

 

او که در مستی یکی را کشته است

وقت هشیاریش باید دار زد

در واحد خواهران دو تا داف لوند

در واحد خواهران دو تا داف لوند

در بخش برادران دو بی خایۀ گند

گاییده امام مادر اینان را

با هم همه خواهر و برادر شده اند

بچه است و کنجکاوی های او

بچه است و کنجکاوی های او

در حق بنده گمان بد مبر

دست در شرتت از آن رو می کنم

تا ببینم دختری یا که پسر

اگر در گلۀ خرشیعیانی

اگر در گلۀ خرشیعیانی

تو هم خر باش تا تنها نمانی

در این دوران فقط با چشم بسته

خر خود را به منزل می رسانی

ﻟﻳﺱَ فِی شُرتِها سِوَی الله

آی آی، امان امان، اِهِه، وا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ای، نگاه

به به، بببه به، منو دریابید، آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آه

استخر زنونه جلوۀ رحمت اوست

لا حول و لا قوة الا بالله

 

القنطرةُ الحقیقة یعنی پستون

رحمانو ببین، چه استوایی، ای جون

تأویل تو شرت لامبادا بادا

ای آیۀ بی تربیت کن فیکون

 

من عارف بانوان بی تنبونم

من شبلی باسنم، جنید رونم

گر شیخ بگوید که حرام است و گناه

گویم: عسلم، بیا برو تو کونم

آخرین خنده های من کی بود؟

آخرین خنده های من کی بود؟

آخرین خنده های من کی بود؟

آخرین خنده های من کی بود؟

...

یادم اومد، همون نه دی بود

توی اخبار عمه مو دیدم

آی خندیدم، آی خندیدم!

از بس که مخش مثل خزانه خالی است

از بس که مخش مثل خزانه خالی است

پنداشته اقتصاد یک بقالی است

هر سال چون اسم اقتصادی دارد

پس سیصد و شصت و پنج روزش عالی است

ته رنگ ترانه هایمان نوحه گر است

ته رنگ ترانه هایمان نوحه گر است

بابا کرم زمانه مرغ سحر است

یا گوش جناب شیخ از بیخ کر است

یا این که جناب شیخ از بیخ خر است

ترجمۀ منظوم 20 ضرب المثل طنز انگلیسی 17

دریا هم ازدواج کند رام می شود

مقدور بود اگر که برایش زنی گرفت

 

خوشگلی با شرافت و پاکی

ندرتاً سازگار می باشند

 

بچه هایند و نیز کس خل ها

دو گروهی که راست می گویند

 

اولین فصل کتاب ابلهان

خویشتن را باخرد دانستن است

 

از تعارف های خود کم تر بکن

لیکن از جیب مبارک بیش تر

 

کسی که پیش تر از مرگش ارث می بخشد

کلوخ کوب بگیر و بکوب توی سرش

 

دل یک شاهزاده، جیب گدا

بین اضداد بدترین نوع اند

 

همه را حضرت ابلیس اگر وسوسه کرد

کار بیکار ولی وسوسۀ ابلیس است

 

خیلی از مردم گناهی کرده و

بعد شیطان را شماتت می کنند

 

اگر بخشی از راه حل نیستی

خودت این وسط بخشی از مشکلی

 

برای دیگری آن کس که چیز می دزدد

برای شخص خودش روی دار خواهد رفت

 

هرچه را می شنوی باور کن

تا که هر چیز که دیدی بخوری

 

حرف های خوب و دلچسبی بگو

بعد هر فکری که می خواهی بکن

 

او که از یاد خودش غافل شود

بی برو برگرد خیلی کس خل است

 

گرچه روباه می دود، اما

از قضا جوجه نیز پر دارد

 

گاوآهن خود را متوقف نکنید

تا این که در آن میانه موشی گیرید

 

زمانی یه سوراخ دادم به موش

و حالا طرف وارث من شده

 

راهبی با غازی اندر آستین

موعظه می کرد که دزدی بد است

 

همیشه و همه جا یک نفهم بی کله

به سوی خط مقدم هجوم خواهد برد

 

پیش از آنی که خرس را بکشی

پوستش را به هیچ کس نفروش

تو که عمامه بر سر می گذاری

تو که عمامه بر سر می گذاری

مگر روی سر خود شاخ داری؟

فقط گاوان و بزها شاخ دارند

تو خر هستی، پس از چی شرمساری؟

در بیابان، زیر مردی خرحشر

در بیابان، زیر مردی خرحشر

گیر اگر کردی و افتادی دمر

 

چون نمی آید ز تو کاری دگر

فعلاً از کون دادنت لذت ببر

 

باسنت را وی بدرد سر به سر

پس خودت با جیغ حلقت را ندر

دو گروه اند که در میهن ما

دو گروه اند که در میهن ما

راستش را به شما می گویند:

مردم تندمزاج عصبی

و کسانی که به کل هالویند

آن روزها رفتند

ایرانیان که جمع جمیع الطوایف اند

جمعاً کتاب جامع جمع اللطایف اند

 

ملای شهر توی فنون جنابتی

استاد کشف نهصد و اندی ظرایف اند

 

زاغ و کلاغ های دماغ محله اند

جی اف جماعتی که به دنبال بی اف اند

 

جمع برادران غیور اسیدپاش

شاگردهای آس کلاس معارف اند

 

وقتی هواشناس لپش سرخ می شود

یعنی که بادها همه باد مخالف اند

 

آن روزهای سالم سرشار، هرکدام

با سالروز مرگ امامی مصادف اند