شعرهای مهدی احمدی
شعرهای مهدی احمدی

شعرهای مهدی احمدی

شعر و طنز

چو خواهرت بنشیند کنار من، دلکم

چو خواهرت بنشیند کنار من، دلکم

طبیعی است هوای کمی گناه کند

 

تو هیچ فکر نکردی رفیق ابله من

چقدر گربۀ بدبخت آه و واه کند

 

اگر بنا بشود که برای یک ساعت

کنار دنبه نشسته، فقط نگاه کند

کار فرهنگی

پول های نفت

جیب های باز

سکه های زرد

گونه های سرخ

شاعران چاق

با کت و شلوار

توی هر جیبی

شعر آیینی

هی پذیرایی

کیک و شیرینی

موز در سینی

خواهری هم هست؟

آره، اوناهاش

یک عدد بینی

نوحۀ مجری

گریۀ حضار

ده سخنرانی

هشت تاش آخوند

بعد هم سکه

آی، کی جا موند؟

 

تا ابد جاوید

کار فرهنگی

سوپر رنگی

ای شیخ، تخصصت فقط ترمالی است

ای شیخ، تخصصت فقط ترمالی است

این شیوۀ ریدن مدل اسهالی است

ما را نبُود شائبه در جوهر فرد

مغز تو در این نکته خوش استدلالی است

هفت تک بیت طنز 28

(1)

هر ببوی کس مشنگ بی خرد

میل دارد خلق را پندی دهد

 

(2)

کنجکاوی در بشر سرچشمۀ هر دانشی است

لیک از آن سو هم فضولی حرفۀ هر جاکشی است

 

(3)

بی حیایی پلۀ پیروزی است

باحیا را دستۀ خر روزی است

 

(4)

کس میخ را شمعی بده تا برفروزد

او شمع را با خانه ات یکجا بسوزد

 

(5)

تا زنان یک خنگ پیدا می کنند

تا که جا دارد به او جا می کنند

 

(6)

تنگی قافیه و کون گشاد

ای بسا شعر شل و کور که زاد

 

(7)

اگر داری تو عقل و دانش و هوش

همین که خانه خالی شد بپر روش

بچۀ اول برای والدین

بچۀ اول برای والدین

هدیۀ شیرین عشقی تازه است

ته تغاری حاصل جر خوردنِ

کاندومی کوچک تر از اندازه است

گراز

باد

باد بی قرار

باد دمدمی مزاج

باد اول بهار

 

گراز نر

در رگان او هزارها هزارپای مایع اند

پایکوبی هزارها هزار پا و ناگهان...

                                            جنون جانور

 

شور زندگی

مثل افعی ای میان شعله هیس می کشد

مثل یک خروس بال بال می زند

گراز طعم سهمناک خون خویش را

لا به لای پرزهای تشنۀ زبان خویش می چشد

پره های بینی اش غریو می کشند

پلک های سرخ می پرند

طنین طبل آتشین جنگ تن به تن زبانه می کشد

و قطره های خون

شبیه صد هزار آبشار بی مهار

به سوی مقصدی هجوم می برند

 

باد

باد بی قرار

باد دمدمی مزاج

باد نوبهار مملو از نسیم خیس ماده ای است

وقار گام

یقین کام

هر قدم تبلور توالی اراده ای است

هر قدم بلوط در هجوم سیل ایستاده ای است

دارکوب طبل می زند

موریانه ها سکوت می کنند

و زندگی...

همیشه چیز ساده ای است

جنگ هفتاد و دو ملت الکی است

جنگ هفتاد و دو ملت الکی است

همه را عذر بنه دلبر من

همه دربارۀ تو هم رأی اند

جنگ هفتاد و دو تا عن با زن

هفت تک بیت طنز 27

(1)

پختن یک کبک پیش از صید او

هست کار خوش خیال کس ببو

 

(2)

سرنوشت نقشه های مردمان کون گشاد:

نصفشان بر یخ نوشته، نصف دیگر روی باد

 

(3)

پیش مجنون حرف لیلی را بزن

همچنین حرف زنت را پیش من

 

(4)

خمس خوار بی حیا از راهزن هم بدتر است

بوی سالوس و ریا از بوی عن هم بدتر است

 

(5)

چو با زوبین زرینی بجنگی

کنی هر دشمنی را خایه فنگی

 

(6)

اگر از کون تو را کشند به دار

به ز یک ازدواج نکبت بار

 

(7)

زن جماعت مثل نیروگاه بوشهر است

هرچه خرجش کرده باشی رفته است از دست

در جنگل اگر نبود شیری موجود

در جنگل اگر نبود شیری موجود

کفتار چه حیوان مهیبی می بود

تاریخ وطن اگر رضاشاه نداشت

آخوند عجب افاده ای می فرمود

خشکسالی

خشکسالی آمده

و چشمه ها و رودهایمان تهی است

آب هم

شبیه صد هزار چیز دیگر وطن

–  به جز حجاب و روضه و نماز و بمب هسته ای

به جز بصیرت و حماس و صادرات انقلاب و سانسور نوشته های من –

عجالتاً هلاک بی توجهی است

 

بس که ما سه نقطه ایم

کتاب پرفروش سال مملکت

کتاب راهکارهای جالب طهارت است

ولی دریغ، آب کو؟

ببخش شیخنا

                 –  جسارت است –

کونمان –  تصدق سر شما –  گهی است

گشت ارشاد را علم کردی

گشت ارشاد را علم کردی

تا هراس از تو را یدک بکشیم

 

دو به دو جرم مشترک نکنیم

تک به تک درد مشترک بکشیم

 

گِل بگیریم قلب مردان را

روی مغز زنان لچک بکشیم

 

دوست داری که در عوض ما هم

توی شرت زنت سرک بکشیم؟

هفت تک بیت طنز 26

(1)

تو به یک زن بگو که زیبایی

کس خلی می شود تماشایی

 

(2)

خدا بعضی کسا رو آفریده

و بعضی دیگه رو انگار ریده

 

(3)

دلبر لب تشنه ای آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

 

(4)

بعد از آنی که بلا نازل شد

تازه این کس خل خر عاقل شد

 

(5)

حق نیست بر این بخت گه آلوده برینیم؟

میمون به فضا رفته و ما روی زمینیم

 

(6)

مملکت بس که تخمی و هرت است

مغز ما روی تخم دایورت است

 

(7)

اتفاق بدی نیفتاده

یک نفر کرده، یک نفر داده

سه تا از سوره ها را حفظ کرده

سه تا از سوره ها را حفظ کرده

الهی مادرش دورش بگرده

سه تا حوری برای او رزروند

زهی تخم دوزرده؛ نه، سه زرده

باغ آرزو

وای، این منظره مثل رؤیاست

باغ نیلوفری گل پریاست

 

چون تماشای غروب دریا

از دل پنجرۀ یک ویلاست

 

ماه در برکۀ آب است و بر آن

بوسۀ دم به دم ماهی هاست

 

بر لب بام بیابان طبس

گنبد رنگ به رنگ میناست

 

باد از بادۀ آزادی مست

آذرخش شب طوفان و بلاست

 

شب بی خوابی یک مرداب است

کودک گمشدۀ یک دریاست

 

غرش مست پلنگی در کوه

ردپای شتری بر صحراست

 

بچه خرگوش سپیدی در دشت

با دو تا چشم همیشه شهلاست

 

عرق شرم شقایق وقتی

وسط باغ هم آغوش صباست

 

درک یک مرغ مهاجر که سفر

از کجا تا به کجا تا به کجاست

 

بتی از چوب چناری بیدار

مونس هر شب مردی تنهاست

 

نیروانای درون راهب

روح تندیس عظیم بوداست

 

آتش آبچکان زرتشت

در دل چشمۀ آناهیتاست

 

روشن آرای شب شازده ای است

گلپر گونۀ گلگون گداست

 

در دل دخترک بی پایی

حسرت بازی گرگم به هواست

 

پرچم کشور شادی در باد

قرن ها دورتر از میهن ماست

 

باغ بی برگی شعر اخوان

که خزانی است، ولی نامیراست

 

جملۀ خستۀ بابا نان داد

موی جوگندمی یک باباست

 

عصر یک روز عرق سوز و دراز

آجر آخری یک بناست

 

پینۀ پنجۀ آن کارگری است

که شبی موی زنش را آراست

 

شکوۀ کلفت بیماری از

حکم نفرینی دیوان قضاست

 

عرق دست زن فاحشه ای است

شرم عریان تنش از فحشاست

 

ردپای گل سرخی بر پشت

سایۀ آیۀ نازای زناست

 

نیش شیطان گرانجانی که

چارده قرن سیاه است خداست

 

ماغ گوسالۀ در مسلخگاه

پرسش زلزله آسای چراست

 

جبر کوبندۀ دین است و در آن

هر چرا صاحب صدها زیراست

 

کاکل برۀ قربانی عشق

رنگ خون است و جنون است و حناست

 

خط مرموز کتابی کهن است

راز آن تا به ابد ناخواناست

 

مثل الهام تمام یک شعر

توی یک لحظۀ ناب یکتاست

 

نغمۀ گمشده ای از شیداست

شعر سانسورشده ای از نیماست

 

شاه بیت غزلی از حافظ

نازنین همۀ دوران هاست

 

عطر انگور تن مغبچه ای است

عرق سرگل مردی ترساست

 

دون ژوان بودن زنبور عسل

گیج یک بازی طاقت فرساست

 

هر گل و طعم تک او، اما

بهترین بوی زمین بوی وفاست

 

پری چشمۀ مرغابی هاست

عاشق حس هوسناک شناست

 

در کویر دل سرمازده ای

برق گیرای نگاهی گذراست

 

بر لب تشنۀ یک مرد غریب

بوسۀ مشک سیاه سقاست

 

بوسۀ آخر شب بر چشمی است

که زرافشانی صبح فرداست

 

اسمس کردن یک «با من باش»

به کسی آن طرف این دنیاست

 

وحشت از یک نۀ بنیانکن یار

شوخی دلهره ها با دل ماست

 

بازی چشم پسرهای محل

بر تن دخترکی بی پرواست

 

داف تکدانۀ طنازی که

بر سرش بین پسرها دعواست

 

بند رختی که بر آن لولی وار

دامن دختر همسایه رهاست

 

اولین تجربۀ بوسۀ عشق

در شبی خلوت و بی هولِ ولاست

 

سرخی گونۀ سوزان هوس

هیزی وسوسه انگیز حیاست

 

مهر ماتیک زنی بر لپ مرد

راوی قصۀ عشقی رسواست

 

نورباران دو پستان جوان

چون دو تا گنبد خندان طلاست

 

زائر تشنۀ بین الحرمین

بوسه ای بر وسط پستان هاست

 

راز نوبالغ یک دخترک است

دم به دم با تن او در نجواست

 

لحظه هایی است در انسان بودن

که همین راز مگو راز بقاست

 

بهت آن لحظه که گل می شکفد

خندۀ معجزه ای بی همتاست

 

حس نویافتۀ شیرینی است

لمس یکجای تمام اعضاست

 

خیره بر رقص لبان یک زن

شوق لب خوانی یک ناشنواست

 

خواب خیس پسری نابیناست

که صدا توی صدا توی صداست

 

حس آن لحظه که عاشق شده ای

درک این نکته که این زن زیباست

 

و چنین شد که به پا خاست کسی

او که تا لحظۀ آخر برپاست

 

شاه شمشادقدان تاج نهاد

سر به زیر تن من سر به هواست

 

ظاهراً شاعر ما مسخ شده

اسب آبی شده و فکش واست

 

دل و دین و خرد و جانش شد

پلویی که جلوی یک ملاست

 

هی از این شاخه به آن شاخه پرید

جوجه گنجشک غزلخوان شیداست

 

چت شده مغز من و توی کماست

جت شده عقل من و توی فضاست

 

کهکشان دور سرم می چرخد

جام جادوی جنون واویلاست

 

چی شده باز شلوغش کردم؟

من خودم را بکشم نیز رواست

 

نظری سوی خودت کن جانا

تا ببینی چه خبرها آن جاست

 

خواهرم، چادر تو شل شده و

جز دماغت دهنت هم پیداست

گر دلبرکت وحشی و آشوبگر است

گر دلبرکت وحشی و آشوبگر است

قانون کمربند فقط کارگر است

هر دلبرک فتنه گری بعدِ کتک

از حضرت عمار هم عمارتر است

هفت تک بیت طنز 25

(1)

هر دختری که ناز و لونده

یا کس مشنگه یا خودپسنده

 

(2)

هر کسی پابرهنه را می ره

خار اگر کاشت... خب، به گا می ره

 

(3)

آنچه یک مرد اوایی می کند

مرد دیگر را هوایی می کند

 

(4)

جهان آفرین تا جهان آفرید

بلایی چو ملا نیامد پدید

 

(5)

هر کسی جیبش ز بیخ و بن تهی است

کلهم اوضاع و احوالش گهی است

 

(6)

در خیال هر مشنگ کس ببو

حد اعلای خرد باشد همو

 

(7)

همین که زنی یک نمه شل شود

بسا مرد عاقل که کس خل شود

دانی که زن ذلیل دقیقاً شبیه کیست؟

دانی که زن ذلیل دقیقاً شبیه کیست؟

مانند هر بسیجی عمار مخلصی است

یک زن ذلیل اوست که اندر خیال او

حکم حکومتی است کلام عیال او

شهر گل ها

امان از دست این رژها و ریمل ها و موچین ها

امان از دست دامن ها، فغان از دست این جین ها

 

امان از دست میناها و دیناها و تیناها

امان از دست ساراها و سیماها و سیمین ها

 

تمام دختران میهن من مثل گل هستند

امان از دست مریم ها و نرگس ها و نسرین ها

 

به یاد لیلی و شیرین و ویس داستان ها بود

که می زد قلب مجنون ها و خسروها و رامین ها

 

ولی افسوس، دوران پلشت گشت ارشاد است

امان از دست خواهرهای زشت توی ماشین ها

 

مگر ارشاد شد فرهاد یا ارشاد شد مجنون

به ضرب وزور زندان و ون و باتوم و پوتین ها؟

 

دریغا، این جناب ایکس از روزی که یادش هست

طلبکار است از ما بی بصیرت ها و بی دین ها

 

چه بی انصاف هستم، ایکس هم یابوی مطلق نیست

که ضمن خواندن راپورت های این خبرچین ها

 

جناب ایکس گاهی هم دو بیتی شعر می گوید

امان از دست منقل ها و انبرها و مرفین ها

 

سپس تمرین ادراک جمال ذات حق دارد

امان از دست تمرین ها و تمرین ها و تمرین ها

 

زغال خوب و حال خوب و فال خوب و مال خوب

خدایا، شیخ گردانم؛ چه حالی می کنند این ها

 

 

همین دیشب ته این کوچه کاری مبتذل کردم

یکی از دختران میهن خود را بغل کردم

 

ببخش آقا، نزن ما را که هر کار آن وسط کردم

جوان بودم، نفهمیدم، غلط کردم، غلط کردم

 

اگر لب های یارو را گرفتم مثل خر خوردم

شکر خوردم، شکر خوردم، شکر خوردم، شکر خوردم

 

غرض تمرین ادراک جمال ذات حق بود و

خودم هم مستحق بودم، طرف هم مستحق بود و

 

یهو دیدم که از عرفان مورددار سرشارم

مگر من دل ندارم؟ بعله، دارم، خوبشم دارم

 

یهو دیدم که سیمرغم، یهو دیدم که عطارم

یهو دیدم که سبحانی، أنا الحق، من چه می خارم

 

یهو دیدم که –  یوهو –  ناصرالدین شاه قاجارم

معاذالله، ایشانم؛ عصای عاج هم دارم

 

عجب عرفان مرطوبی، عجب عرفان مرغوبی

زهی صورت، زهی معنی، زهی خوبی، زهی خوبی

 

مِن المخلوق اِلی الخالق و کُنتُ فانیاً فِی الله

مرا دریاب خالق، آمدم، آ... آ... اِهِه، اُه، آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آه!

 

چه حالی داد آن بالا، میان ابرها، اما

مفاسد حبس کرده شیخ نجم الدین کبری را

هفت تُن اسم و رسم مردافکن

هفت تُن اسم و رسم مردافکن

بر سر پنج سیر کپۀ عن

تا که این دسته بیل سرور ماست

خاک عالم همیشه بر سر ماست

هفت تک بیت طنز 24

(1)

کس خلی بنگ زد و خوب که چت شد، فرمود:

عمه ام چیز اگر داشت، عموجانم بود

 

(2)

کسی کس خل ترینِ مردمونه

که خود رو آخر دانش بدونه

 

(3)

حال من پیش زنان دیدنی است

عینهو حال دم ریدنی است

 

(4)

کیست آن مرد که دل بست به زن

و پشیمان نشد از گه خوردن؟

 

(5)

بیوه زن صید خوب و پرباری است

راه کوبیده راه همواری است

 

(6)

بوی گل را از که جوییم؟ از گلاب

بوی گه را هم ز چاه فاضلاب

 

(7)

کار ایران همیشه برعکس است

شده فرعون ما عصا در دست

هر وقت که از زخم به روحم اثری است

هر وقت که از زخم به روحم اثری است

در خندۀ شعرم نمک بیش تری است

تا خودکشی ام فاصله ای یک قدمی است

لبخند زدن به مرگ هم یک هنری است

آی، ای کورش هخامنشی

آی، ای کورش هخامنشی

ماه هستی، اصاً خود خودشی

 

اولین نامۀ حقوق بشر

چه گهای قشنگ پرکششی

 

شاه بودی و زرزری کردی

تو اگر که دوباره زنده بشی

 

و برای همین حقوق بشر

طعم باتوم خشک را بچشی

 

قول می دم که آخرش ببُری

و بشینی و مثل من بکشی

انقلابی که نکردیم، خودش ما را کرد

انقلابی که نکردیم، خودش ما را کرد

شده یک سفرۀ بی صاحب خوشمزۀ مفت

 

نه برای من و تو، بلکه برای هر کس

دم تکان داده و لبیک به آن آقا گفت

 

ما که بر سفرۀ آخوند فقط گه خوردیم

با سس حرص و غم و حسرت و یک چیز کلفت

هفت تک بیت طنز 23

(1)

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

خون خوری گر طلب بچۀ ناداده کنی

 

(2)

وازلین و کره را خرج مهی باید کرد

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد

 

(3)

چو بالای منبر رود شیخ ما

زن و مادرت را دوچشمی بپا

 

(4)

یک نگار هات می سوزاندت

زیر بار سکس می گوزاندت

 

(5)

عید ملا ختم تو، هفت من است

زین سبب با جشن و شادی دشمن است

 

(6)

شیخ اگر کم حرف هم باشد بلاست

چس همان گوز است، اما بی صداست

 

(7)

سیفون ما عاشق و شوریده است

چون همه جای همه را دیده است

نیمی از عمر را گریسته اند

نیمی از عمر را گریسته اند

سوگواران یک بت عربی

 

همه لب تشنگان لبخندند

باز از این مردم اشک می طلبی

 

آی تقویم مرگ در پی مرگ

چارده قرن از زمان عقبی

تن به تن

قد مشت منی و مال منی

خاصه وقتی بدون سوتینی

 

گرچه جنس لطیف و ریقویی

تو حریف نبرد تن به تنی

 

سوسک را دیدی و نترسیدی؟

تو عزیزم، نه زن، که شیرزنی

 

ولی این عشق عینهو کشتی است

بدنی در نبرد با بدنی

 

کشتی نابرابری بینِ

ماده گنجشک و نره کرگدنی

 

تو قدم بر تشک که بگذاری

گور خود را به دست خود بکنی

 

باخت را داده، گریه را کرده

سوسک را دیده، جیغ را بزنی!

یک جای زمین تا به ابد مال من است

یک جای زمین تا به ابد مال من است

جانان من است تا که جانی به تن است

جایی که در آن به خاک برخواهم گشت

یک جای زمین اسم قشنگش وطن است

هفت تک بیت طنز 22

(1)

با ریا هرکه می گذارد ریش

گوییا ریده روی صورت خویش

 

(2)

پولکی یا مفتکی یا زورکی

آخرش شل می شود هر کودکی

 

(3)

مرد آن روز که می گیرد زن

می رود داخل عن تا گردن

 

(4)

گر ز سوراخ کلیدی بنگرد یک مرد

سایز شرت مادرش را کشف خواهد کرد

 

(5)

اگر من بی نصیب از آش باشم

درون دیگ آن باید بشاشم

 

(6)

غاز وقتی که غاز تخم طلاست

کشتن او خریت عظماست

 

(7)

با سه میلیارد حور جنده سرشت

وه، عجب جنده خانه ای است بهشت

بوی باران بهاران که به بالین بیابان برسد خواهی دید

بوی باران بهاران که به بالین بیابان برسد خواهی دید

خندۀ خطمی ها

                 ناز نرگس ها را

بازی رازقی و لالۀ عباسی و مریم ها را

 

جنگ ادیان که به پایان برسد خواهی دید

صلح آدم ها را

حاجی آقا چه می کنه

شیخ ریلکس و با طمأنینه

هر گلی که ببینه می چینه

 

تا یه خانم دماغ خوشمزه

پیش این شیخ هیز می شینه

 

دست مارادونا دریبل زنان

می ره از تو دماغ تا سینه

 

سوت زَوَّجتُکِ زده که بشه

موقع حملۀ نخستینه

 

توی دروازه، توی دروازه

حاجی آقا چه می کنه، اینه!

 

آفسایدم که نیست؛ نه، اصلاً

که کمک داور زمین دینه

 

دو سه تا اَل که توش جا بکنی

اسم فحشا عفاف و تمکینه

 

این کتاب اصول کافی شیخ

سوژه جلق همه شیاطینه

 

نسخۀ مادر کاماسوتراس

منبع خلق ویس و رامینه

 

به درستی کتاب بالینی است

کل بحثش حدیث بالینه

 

با یه عمامه و دو تا نعلین

زندگانی چقدر شیرینه

 

شیخ آقای گل شده؛ احسنت

گلزن اول میادینه

 

هرچه دروازه دیده وا کرده

تازه اینا برای تمرینه

 

در حدیث اومده که توی بهشت

حور و غلمان شیخ تضمینه

 

بازی واقعی در اون دنیاست

چقدم اون نبرد سنگینه

 

با نود هنگ حوری و غلمان

جنگ سردار عشق خونینه

 

ظاهراً رمز عالم بالا

پیچ و تاب کمر به پایینه

 

چارده قرنه شیخ اسهاله

هرکجا که بشینه می رینه