امروز طنین خنده ها خون جگر است
سگ زوزۀ مرگ در هوا نوحه گر است
آن روح که از خندۀ مستانه تهی است
از جیب تهی نیز تهیدست تر است
(1)
این ما در آن آن ها می رود
از همان جا کامد آن جا می رود
(2)
درد زاییدن که نازل می شود
لذت سکس از دماغت در رود
(3)
دو ساعت عشقبازی مثل رؤیاست
دوپینگ عاشقان قرص ویاگراست
(4)
گر قسم خوردن بنای کارهاست
شرت مامان شما هم مال ماست
(5)
عاشقی یک سلوک معنوی است
خاصه وقتی که یار حلقوی است
(6)
صبح اگر شرت گل پسر خیس است
کار کار جناب ابلیس است
(7)
چهار و پنج جمعش می شود نه
غرور و فقر جمعش می شود گه
این خواهر منگِ از خریت سرمست
عاشق شد و دل به حضرت آقا بست
شاید که خدا ریده و روز نُه دی
با روز ولنتاین مصادف شده است
نبض من بر مچم جوانه زده
نقش یک ساعت زنانه زده
زندگی راز ساده ای دارد:
هر نری بخش ماده ای دارد
چت نامه
برای عمو چیلیمی
از کرامات خان عمو این است
رهبر لشکر شیاطین است
او که جیبش همیشه سرسبز است
او که چشمش همیشه خونین است
دانشی دارد و نمی دانی
بچۀ آن طرف تر از چین است
پوکه هایی که صلح می آرند
آتشی که جهنم آگین است
این سر جبهه کیست؟ شکل من است
جنگجویی بدون پوتین است
مشعلی می دهد به من که برو
مقصدت ابتدای تکوین است
بار من کرد آسمان ها را
بارهایش همیشه سنگین است
جوجه گنجشکِ توی مشت عمو
صاحب بال های شاهین است
«برو تا آخرش» و می خندد
در نگاهش غرور و تحسین است
یک پسربچه مرد رؤیایی
پادشاه همه سلاطین است
تک تک تکه های پیکر من
محو اجرای این فرامین است
مادیانی که رام خواهد شد
مست معجون عشق با کین است
تنش از حس تاختن لبریز
لنگ لمس طنین یک هین است
گیج عطر لگام در دهنش
به زمین و زمانه خوشبین است
تک سوار از نخست می داند
که سواری همیشه تضمین است
مادیان چموش او رام است
سرکشی بازی ای دروغین است
چار تا شیهه و دو تا جفتک
قسمت ناگزیر آیین است
این تن تفتۀ عرق کرده
تشنۀ تازیانه و زین است
نعرۀ تیز تازیانۀ تر
گرچه کابوس اسب مسکین است
مثل شوریده ای که هر شب عمر
مست بوی شراب دوشین است
روح او سوگوار حسرت آن
سوزش ضربۀ نخستین است
آن شب سر... کشی، شب تسـ... لیم
آن که مهـ... تاب... تر... تریـ... رین است
در دلم فندکی است بازیگوش
در هوا عطر تند بنزین است
در خودم شیهه می کشم: آهای
شاید این ها تمام تلقین است
شاید او هیپنوتیزم می داند
یا که جادوگر است و کف بین است
شاید این بنگ لعنتی جادوست
لای دودش طلسم و نفرین است
یک سگ هار اگر که بو ببرد؟
کوچه هامان پر از خبرچین است
بوی عطر زنانۀ تن مرد
بوی گل های پشت پرچین است
نوع کمیاب مریم و مینا
گونۀ خاردار نسرین است
و همیشه غریب و لب تشنه
توی گلدان دست گلچین است
در دلم فندکی است بازیگوش
در هوا عطر تند بنزین است
چشم هایش درون چشمانم
گرم آمیزشی نمادین است
می درد جای جای جان مرا
تازه این ها برای تمرین است
در نگاهش غروب اقیانوس
غربت موج های غمگین است
عکس من توی چشم هایش هست:
یک پری که سوار دلفین است
سعی دارم که سنگ سرد شوم
چشم هایم ولی سخن چین است
بین این کوه های یخ بسته
کوه آتشفشان کدامین است؟
طرح لبخند موذی اش زبر است
روی او سنگ پای قزوین است
رنگ خون می شود تمام تنم
گونه ام شعله های رنگین است
دختری در سکوت من نالید
سرم از بار شرم پایین است
لشکری از اجنه می رقصند
جیغشان مثل فحش و توهین است
این صدای دف عروسی کیست؟
آن پری که سوار دلفین است؟
یک عروس برهنه بر مرداب
مست رقص هزارنفرین است
عکس او روی آب سرد و زلال
مثل نیلوفری بلورین است
عشق بالی بلند و بی پرواست
عقل پای چلاق چوبین است
طعم آب انار و خون دارد
سیب سرخی که روی بالین است
یک پتوی کثیف و یک بالش
حجلۀ بخت من چه چرکین است
تاولی در تنم زبانه کشید
در هوا عطر تند بنزین است
نفسم تند می شود... اینک
لحظۀ دردناک تمکین است
دست مستش چه وحشی و خونسرد
فاتح تک تک میادین است
شرم گاهی چقدر سکرآور
درد گاهی چقدر شیرین است
تک درختی که عرش را لرزاند
شاخه اش لای ماه و پروین است
جای زخم گلوله در من هست
جای جای تنم پر از مین است
در وجودم هزار فاحشه هست
جیرۀ هر هزار تأمین است
اشک یک نوعروس در شب وصل
رسم شیرین عهد دیرین است
هدیه ای از عروس میمون ها
به عروسان عصر ماشین است
دست هایم دوباره می لرزند
بایزیدا، ببین، فنا این است
حقا که عجب حوصله ای ما داریم
حقا که چه عشقی به عرب ها داریم
ما بعد هزار و چارصد سال سیاه
با شمر و عمر هنوز دعوا داریم
(1)
هر کسی یک لاشی بی چشم و روست
عشق و حال کل دنیا مال اوست
(2)
آب راکد جانور می پرورد
مغز راکد قارچ درمی آورد
(3)
هرکه خر زاییده شد، آدم نخواهد شد دگر
آخرش یا نره خر خواهد شد او یا ماچه خر
(4)
به هر جا فتنه و شر در جهان است
همیشه پای یک زن در میان است
(5)
تو جیب جین یک داف تا چیزکی نذاری
عمراً نمی شه اونو از پاش دربیاری
(6)
هر کسی یک زن زیبا دارد
روز و شب با همه دعوا دارد
(7)
خواهرش را به دست من داده
دنبه را پیش گربه بنهاده
شاگرد که یک بچه دبیرستانی است
تفسیر لذیذ رحمت رحمانی است
قرآن به روایت سعید طوسی
یک جور کتاب آسمامامانی است
داماد که دلدادۀ مادرزاد است
در فن شریف دلبری استاد است
آقای عروس تشنۀ خندۀ وحی
از گل پسران دهۀ هشتاد است
هر سطر کلام وحی لیموناد است
در آیه به آیه اش طنینی شاد است
قرآن به روایت سعید طوسی
منظومۀ عشق خسرو و فرهاد است
مخ های زمان، نوابغ کون و مکان
دو شغل خطیر و سخت دارند ایشان:
احضار اجنۀ بیابان حجاز
تشریح جنازۀ فلان بن فلان
(1)
از وی لجاجت است و ز من هم سماجت است
ترمزبریده را به بفرما چه حاجت است
(2)
با پول های شوهر خرپول پیری
تو می توانی شوهری بهتر بگیری
(3)
گویندۀ آن هر خری است
تو حرف را بشنو که چیست
(4)
در زمان بحث کردن با الاغ
نیست برهانی چو برهان چماق
(5)
به سرانجام تکامل بنگر
که چه سان بچۀ میمون شد خر
(6)
کسی که کفش نداره
مریضه خار بکاره؟
(7)
در خیال خویش هر دیوانه ای
هست فرد فاضل و فرزانه ای
عین ریش مدرس روباه
روی یک اسکناس ده تومنی
بوی گندت مریض می کندم
ای وطن، ای مریض عن لگنی
همۀ دشت هایت از دم لوت
همۀ شهرهایت از دم هرت
وطن، ای دستِ تا همیشه بگیر
من دوباره تو را بسازم؟ زرت
برای آن ماهی فروش هموطن که ناموس فروش نبود
عرب زادگان عرب پرورند
که دیری است شاهان بر منبرند
خبرهای ولگرد ایران زمین
همه دردناک اند و شرم آورند
پر از خون و کابوس های سیاه
پر از داستان های ناباورند
شبانگاه، وقتی که مردان شهر
دل افسردۀ دود و خاکسترند
کنار خیابان به صف می شوند
زنانی که از ماهی ارزان ترند
به دیناری از پول نفت خودت
تن خواهران تو را می خرند
به ساطوری از معدن آهنت
دل دختران تو را می درند
خلیج عرب های پیروزمست
همانان که دینار می آورند
همانان که چون گاو پروار نر
در این دشت های کهن می چرند
اگر نفت آن مال روسیه است
اگر ماهی اش را به چین می برند
چرا نام آن فارس باشد فقط؟
چرا مردم از نام آن نگذرند؟
تو ای زن، به دردت بسوز و بساز
که مردان شهرت همه ابترند
امیدی به مردی جوان و عرب
ببندیم، شاید به ما بنگرند
صد الحمدلله در مملکت
دعای فرج را همه ازبرند
اسمت چه ندا باشه، چه شیدا باشه
زشته قدوبالای تو پیدا باشه
اسم تو فقط عورته، یعنی اون جا
خیلی بده عورتی هویدا باشه
(1)
من نفهمیدم از اول این را
عذر خوبی است خل مسکین را
(2)
چشم تو خالی ز خواب است و دلت از سنده پر؟
قرص خواب و قرص مسهل را ولی با هم نخور
(3)
وه، چه حیوان غم انگیز پلشتی است بشر
شامپانزه به تکامل برسید و شد خر
(4)
توی گوش دختران خوشگل زیر گذر
بوق بنز از بوق پیکان است خیلی بوق تر
(5)
گر همه چیزی به همین ریش بود
بز ز همه جانوران پیش بود
(6)
پاسخ سفسطۀ یک ابله:
تو ارسطوی زمانی، به به
(7)
پاسخ چرت و پرت یک اسکل:
با شما من موافقم بالکل
آن رآکتور که روس ها ریدند
کشور از بوی آن معطر شد
گرچه اینک اورانیوم غنی است
ما فقیریم، این به آن در شد
سیمای دماغِ بین چادر دارد
از ریمل و ماتیک دلی پر دارد
این خواهر زشت توی ون انگاری
از هرچه قشنگ است تنفر دارد
در امر به معروف تبحر دارد
بیماری مزمن تذکر دارد
با این همه کابوس مخوفش این است:
یک جای تنش همیشه شرشر دارد
شاعرم، شعر و شعورم شیداست
همه ذرات تنم در غوغاست
جیب من مثل سر شیخ تهی است
دل دیوانه ام اما داراست
می سرایم غزلی بی تنبان
که همه بندوبساطش پیداست
همه بیت الغزل معرفت است
غزلی که هنر هورمون هاست
شعر بالینی رندانه به از
شعر آیینی با روی و ریاست
شاعر بیت امیرالشعرا
به خیالش غزلش باقلواست
حرف او مثل خودش بی مایه
شعر او مثل خودش بی مبناست
گند آروغ دروغی رسواست
تف به گور پدر مولاناست
شوق یک مؤمنه در کسب ثواب
سفر معنوی ای زیر عباست
پسری گیج و جگرسوخته در
حجلۀ حجرۀ یک حاج آقاست
دستبندی به مچ ستار است
مثل شلیک غزل رو به نداست
قلعه ای توی هوا ساخته است
واحد مسکن مهرش مأواست
شعر او قبل خود بدبختش
مثل گوزی شده، بر باد فناست
شعر من گرچه کمی اون جوری است
با همه بی ادبی باتقواست
شعر بی عطر تن دخترکی
مثل ویلای بدون ژیلاست
(1)
دودی بگیر و در افق خواب ها بپر
گنجشک پر، کلاغ پر و نسل شصت پر
(2)
کی لحظۀ وصال به دنبال کاندوم است؟
گاوی که بی دم است و الاغی که بی سم است
(3)
دوربین دیده بان و همسر مردی جوان
شب به شب کاری حسابی می کشند از گرده شان
(4)
عاشقم بر چیز و بر چیزش به جد
بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
(5)
وقتی که محتسب زد و حافظ شناس شد
دیوان شعر با کش تنبان جناس شد
(6)
مرد بی پولی اگر یک زن خرپول گرفت
گر خر خوب عیالش بشود نیست شگفت
(7)
هر زنی خوب است، اما تا به کی؟
تا زنی زیباتر آید جای وی
پنداشته از دماغ فیل افتاده ست
بر تخت فریدون چه لمی هم داده ست
این نوکر روس ها نمی داند که
قلادۀ زر هنوز هم قلاده ست
یارو سگ ارباب ولادیمیر است
اما به شما که می رسد یک شیر است
ای گربه صفت ها، همۀ این قصه
تقصیر شماست، شیخ بی تقصیر است
روی سکوی مقابل یک پری است
روی سکوی مقابل یک پری است
روی سکوی مقابل یک پری است
از نمی دانم چه جایی، در نمی دانم چه وقتی یک قطار آمد
ایستاد و ایستاد و ایستاد و ایستاد و ایستاد و ایستاد و ایستاد و ایستاد و ایستاد و ایستاد و رفت
واگن اول
تتق تق
واگن دوم
تتق تق
واگن سوم
تتق تق
تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق
تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق
تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق
تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق
تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق تق تق تتق
رفت و دیگر هیچ چیزی روی سکوی مقابل نیست
هیچ چیزی نیست
هیچ چیزی نیست
(1)
ابله تحصیل کرده یک خر است
کز تمام ابلهان ابله تر است
(2)
خوشگل محلۀ ما گرچه شوهری دارد
سیب باغ همسایه طعم دیگری دارد
(3)
گاه با یک بوسه، گه با یک لگد
هر زنی با یک روش شل می شود
(4)
اخم حاج آقا اگر دردآور است
قطعاً از لبخندشان خوشگل تر است
(5)
من نمی دانم مخ دختر زدن معناش چیست
در سر دخترجماعت که مخی در کار نیست
(6)
یک وجب زیر ناف و دیگر هیچ
بیش از این بر اصول عشق مپیچ
(7)
مجنون و شیرین، فرهاد و لیلی
گاهی تنوع می چسبه خیلی
به من گفت از عشق با من بگو
و در راز شب بو تأمل بکن
بدو گفتم ای جان، عجب نکته ای
میون کلومت، یه کم شل بکن
شعرهای فارسی چون کیمیاست
هر دلی با لمس یک بیتش طلاست
رودکی با این که نابینایی است
ساربان کاروانی بادپاست
بوی جوی مولیان تا جاودان
در مشام جان انسان آشناست
کاروان حله ای از سیستان
ارمغانش طیلسانی پربهاست
پهلوان پهلوانان رستم است
نام او تا هست، ایران بی بلاست
در شبی چون چاه بیژن تنگ و تار
در منوچهری امیدی مه لقاست
شعرمست ساقی ای فرزانه ایم
کوزۀ خیام در دستان ماست
بین گل های قشنگ و رنگ رنگ
انوری یک کاکتوس دلرباست
گر فلک چون خط ترسا کژرو است
شعر خاقانی چنان سروی است راست
خسروی شیرین شعر فارسی است
سلطنت شعر نظامی را سزاست
هفت شهر عشق را عطار گشت
در فنای سرخوشش راز بقاست
نردبان نغمه خوان مولوی
پله پله تا ملاقات خداست
بوده است آواز ملاحان چین
بس که لحن شعر سعدی خوش نواست
طعم شیرین تخلص در غزل
در خطاب شکرین سعدیاست
خواجه حافظ را چه باید نام داد؟
بر بلند بی نشانی ها رهاست
بلبل خوش لهجۀ دستان سراست
شاهبازی بر فراز ناکجاست
دانه چین سفرۀ پیر مغان
آشیانش روی دوش میتراست
معنی تکدانۀ آزادگی است
پادشاهی در لباس یک گداست
رند عالمسوز روزافروز شعر
عاشق یک لاقبای بی ریاست
آنِ با موی و میان دیوان اوست
هر غزل یک فال نیک دلگشاست
در شرابش طعم هر دم تازه ای است
تا در ایران محتسب فرمانرواست
خاکجایش خطۀ شیراز نیست
در دل دلدادگانش پاکجاست
در عبید و خنده های سکسی اش
گونۀ دیرآشنایی از حیاست
پاسخ شیرین شیرین عقل ها
پوزخند تلخ ایرج میرزاست
شعر پروین، اختر چرخ ادب
نوعروس شرمناک کبریاست
شعر بدنام گل اندام فروغ
تک صدای دختران بی صداست
سنگ تیپاخوردۀ تهران، امید
بانگ هر سازی که می سازد رساست
سربلندا دل که بعد از بامداد
نام شیرینان شعری آیداست
آخرین خورشید شاید سایه است
سایه سار ارغوانش باصفاست
رفتن آن سوی افق ها سخت نیست
تا در این ره پیر کدکن رهنماست
من یقین محکمی دارم که شعر
نوشداروی تمام زخم هاست
تا جهان باقی است، شعر فارسی
مرزبان سرزمین آریاست
█████ یک
████████ دو
███████████ سه
██████████████ چار
█████████████████ پنج
████████████████████ شیش
███████████████████████ هفت
███████████████████████████████
از پله ها اومد پایین و رفت
(1)
عرق ارمنی و چیپس و ماست
هدیه ای از طرف شخص خداست
(2)
از موقعی که گام به دنیا گذاشتیم
یک ماهروی گول نخورده نداشتیم
(3)
بعد از آنی که مرده است مریض
سر رسیده پزشک مادرچیز
(4)
هر کسی زر زد که اون کارا بده
یا الاغه یا که یک چیزی زده
(5)
من به عمرم ندیده ام جایی
دختر باشعور زیبایی
(6)
دختران دلفریب و دلپسند
نصفشان خنگ اند و نیمی ناکس اند
(7)
گل سرخی که میان لجن است
رژلب روی لب پیرزن است
قطره تویی
بحر تویی
لطف تویی
قهر تویی
قند تویی
زهر تویی
دانه تویی
دام تویی
باده تویی
جام تویی
پخته تویی
خام تویی
من پَه عنم؟
غنچه هایت چه زود گل شده اند
دو انار تپل مپل شده اند
سنگ هستند بس که سفت شدند
انگ کار یه قل دو قل شده اند
مرد جوگیر می شود، ای وای
جو بازی زیاد سنگین است
یک مبارز همیشه آتشی است
عاشق جنگ های خونین است
رود اردن چقدر پرآب است
سیب لبنان چقدر شیرین است
قلوه سنگی درون هر مشتش
وقف آزادی فلسطین است
(1)
بزرگ زادۀ هستی به باد دادۀ ما
گدای نازفروش پر از افادۀ ما
(2)
همیشه موقع پیکار ماده با نر مست
لباس رزم زنان جوشن برهنگی است
(3)
مث دخترا هی بگو نه، ولی
یه جوری بگو نه که یعنی بلی
(4)
نصیحت کردن خر حیف باشد
خر از خر بودنش خرکیف باشد
(5)
تن دختری از می عشق مست
مربای آن سیب ممنوعه است
(6)
فدایت شوم ای کلید طلایی
تو قفل زنان را چه خوش می گشایی
(7)
بوسۀ داف عرق کردۀ مست
بهترین مزۀ پای عرق است
وقتی که برهنه ای چه بااحساسی
با هر تتتن تن تنت رقاصی
در آینه عکس تن تو نت شده است
تو با دو ر سل فای خودت می لاسی