تا خانه داری دختر نکرده
گوید کجای این کار سخت است
وقتی که یک بار او امتحان کرد
دیگر نگوید مامان شلخته ست
خوش به حال فقها که عربی می دانند
ورد جادویی اَنکَحتُ چه خوش می خوانند
با همین ورد حلال اند برای فقها
خواهرانی که ملوس و تپل و مامان اند
شیره مالی سر الله خودش یک هنری است
این پدرسوخته ها رندتر از شیطان اند
رند فرزانۀ شیراز چه شیرین گفته:
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
خودستایان ناز خود را می خرند
لیک کون دیگران را می درند
عیب های دیگران را دیده و
مال خود را هم ز خاطر می برند
مش غضنفر به بیت رهبر رفت
خسته از حال و روز کشور رفت
دست آقا رو ماچ کرد و گریست
گفت: دوزار توی جیبم نیست
آخه آگا، تو سیدی، ماهی
به علوم گریبه آگاهی
علم و فضلت ورای ادراکه
نفست گدسیه، دلت پاکه
چون هواتو همیشه داره خدا
مستجابه دعای تو آگا
دَدَه جان، سید نظرکرده
تو دعا کن که شاه برگرده
دو چیز هست که تغییر می کند طبعاً:
یکیش باد زمستان، یکی عقیدۀ زن
هر جا که شر و شیطنتی در زمانه است
پای کشیش یا که زنی در میانه است
لایق یک الاغ گَنده دماغ
یک خرکچی است قلچماق و الاغ
عشق پسران آتش در دستۀ جارویی است
داغ است دمی، اما یک لحظۀ دیگر نیست
وعده های سر خرمن دادن
می شود دلخوشی یک کودن
به جز یک خرخر از خوکی که داری
به چیز دیگری امیدواری؟
او که می خواهد شود یک روزه مردی پولدار
احتمالاً نصفه روزه می رود بالای دار
تو فقط کاری یو بکن قدغن
تا همون کارو دیگران بکنن
کپۀ مرگ خودش را که زنک بگذارد
دست از این ور زدن دائمی اش بردارد
همیشه آدمای خنگ و کودن
ز سوتی های خود خرکیف می شن
حرف های دلفریب و دلپسند
مایۀ دل ضعفۀ احمق شوند
آن الاغی که نیشتر خورده
یورتمه می رود پدرمرده!
نون گندم اگه که لازمۀ زندگیه
آبجو زندگیه، آبجو هرچی بگیه
هر زمان که بچه ساکت ایستاده است
یعنی این که دسته گل به آب داده است
پیش خودش زاغ بر این باور است
جوجۀ او از همه خوشگل تر است
چنانچه آرزوها اسب بودند
گدایان هم سواری می نمودند
بینی هرکه بزرگ است گمانش این است
خلق را ورد زبان بینی این مسکین است
البته بهشت اسکل خر
از برزخ عاقل است خوش تر
بچه ها حرف راست می گویند
با کسانی که خنگ و هالویند
یک اسب خرخرو و یک عیال غرغروی گند
به ریش صاحب بیچارۀ خود بسته می مانند
دین اسلام کلهم دینی
زیر نافی ـ فراز زانویی است
نصف اسلام فوت و فن جماع
نصف دیگر اصول کون شویی است
یک ساعت اگر خواسته ای خوش باشی
برخیز و برو به مجلس مهمانی
یک روز اگر خواسته ای خوش باشی
برخیز و یکی بره بکن قربانی
یک هفته اگر خواسته ای خوش باشی
برخیز و برو یک سفر اعیانی
یک ماه اگر خواسته ای خوش باشی
برخیز و بگیر یک زن مامانی
یک عمر اگر خواسته ای خوش باشی
برخیز و بپوش جامۀ روحانی
کی برای یک آدم لاشی
دین و ایمان مفید خواهد شد
سفله وقتی به کربلا برود
کربلایی یزید خواهد شد
لابد از شهر خویش بی خبر است
که چنین در مدینه در به در است
در تماشای این جهان کور است
هر نگاهی که آن جهان نگر است
دین ما توی مغز ما شاشید
ذهن ما توی شاش غوطه ور است
هر الاغی مدافع حرم است
به خیالش که صاحب هنر است
توی سوریه جنگ ما سر چیست؟
یک عدد اسکلت که در خطر است
مردمان می روند و می میرند
غافل از این که خونشان هدر است
خوش خیالانه باوری دارند
که پس از مرگ عالمی دگر است
نره خر را بگو که بعد از مرگ
باغ فردوس غرق ماچه خر است
خوش خوشانک کنار سبزه و جوی
طعم آن کارها چنان شکر است
نفسش بستۀ تلنبۀ توست
ماچه حوری که سخت خرحشر است
جو بجو، سکس کن، هوار بکش
آن چمنزار انگ عرّوعر است
پوزخندی زند که خر خودتی
زر بی خود نزن که بی ثمر است
من خر روضه ات نخواهم شد
خر شدن لایق بنی بشر است
ای شگفتا که این الاغ دوپا
گاهی از هر خری الاغ تر است
گوش های دراز یک خر هم
موقع حرف های مفت کر است
آدمیزاد مفت خر گردد
و بدین خر شدن چه مفتخر است
یک ششم از حیات هر مؤمن
حیف و میل محرم و صفر است
توی عصر فضا هنوز این خر
دشمن شمر و خولی و عمر است
نفتمان مزد گورکن ها شد
روضه خوانی ضرر سر ضرر است
در زمان همین دعا خواندن
عمر تو مثل باد در گذر است
اسکلت را رها بکن در گور
که توسل به مرده بی اثر است
گیرم آن مرد مرده شیر خداست
تو خری زنده ای که باربر است
نشنیدی که در مثل گویند
خر زنده ز شیر مرده سر است؟
ساربان قافله مان، این خر چلاق چموش
جسم ناقصی دارد، عقل ناقصی هم روش
موش کور مغروری است، اسکل سلحشوری است
می رود رجزخوانان رو به سوی یک تله موش
دستمان داده سیخ و سنگی را
پایپ و سیگاری و سرنگی را
تا ببینیم لای آتش و دود
خواب های خوش آب و رنگی را
تا نفهمیم هیچ دردی را
تا نبینیم هیچ ننگی را
تا سواری دهیم مثل خری
روبه ناکس زرنگی را
بر بتی بی وقار سجده بریم
و ببوسیم دست لنگی را
گورکن سخت دوست می دارد
این چنین مرده های منگی را
هر عنی با دو لایک بازی کرد
نقش گودرز یا پشنگی را
چون گشادی که آخ می گوید
تا درآرد ادای تنگی را
موس شمشیر فرد بی خایه ست
تا درآرد ادای جنگی را
وه، چه جانانه می توان گایید
کون انسان کس مشنگی را
با غریو سگان پوشالی
گربه کردند هر پلنگی را
چه نیازی است تا کسی بکِشد
خایۀ فرد خایه فنگی را
وسط کارزار فالو کن
صفحۀ دختر قشنگی را
زیر یک قلب تیرخورده بزن
شعر سهرابی جفنگی را
جمله ای از شریعتی بگذار
حال کن لایک بی درنگی را
شیعۀ فرزانۀ اندیشمند
عینهو یک کونی قداره بند
در میان گوسفندان شیری است
در میان شیرها یک گوسفند
برای رضای خدای غنی
زن پیرمردی نمی شه زنی
کسی که دوستدار باده و آواز و زن ها نیست
تمام عمر را یک کله پوک خنگ خواهد زیست
کیست آن مردی که تا وقتی که مرد
هیچ موقع گول یک زن را نخورد
هر کشیشی گله اش را دوست دارد سربه سر
بره های ماده را از قوچ ها هم بیش تر
با کشیشان یا نبرد اصلاً نکن
یا که آنان را بکش از بیخ و بن
جای دندان های گرگان و کشیشان هرکدام
دیر و خیلی هم به دشواری بیابند التیام
راست باشد یا دروغ از بیخ و بن
از زنان و دختران تعریف کن
گرگ گفت: «گفتارت خوب و عالی است از دم
بنده مطلقاً اما توی ده نمی آیم»
آنچه یک زن به کل نمی داند
در دلش سربه مهر می ماند
گیر فرد کاملاً خنگ و خری افتی اگر
به که گیر فردی افتی نیمه عاقل ـ نیمه خر
میزبان وقتی که دزد قابلی است
دزدی از وی کار خیلی مشکلی است
همه چی روبه راه می شد اگر
فقط از یک «ولی» نبود اثر
پیشه و کار چو باشد بی مزد
هست سازندۀ تعدادی دزد
مرد دلاک جوان آداب شغل خویش را
یاد گیرد روی ریش مردمان بی نوا
هر زمان اسبی فزون تر بار برد
بیش تر از دیگران شلاق خورد
چیزی که از دست تو رفته، رفته او بر باد
هرگز جهودی روی آن وامی نخواهد داد
آدمی در قدح مِی گویا
بیش تر غرق شده تا دریا
زن میزبان هرکجا خوشگل است
شراب ضیافت چه باب دل است
هر کسی همدم و یار همگان است
اسکل و مسخرۀ خلق جهان است
در ضمیر هر زنی این باور است:
خوشگلی از پارسایی بهتر است
آدمی باید بمیرد تا
مردمان تحسین کنند او را
شوربختی تا ز در وارد شود
عاشقی از پنجره درمی رود
آشپز در هرکجا بسیار شد
آششان چیزی تأسف بار شد
چه سودی دارد این کار تو آخر
که بگذاری عسل در کام یک خر؟
زنان و بخت و طلا را همیشه انگاری
به مردهای ببو هست میل بسیاری
کینه و انتقام جویی زن
حد و مرزی ندارد او اصلاً
چو دریاست آرام و بادی در او نیست
برای خودش هر کسی ناخدایی است
گدایی را تو روی اسب بنشان
جلو خواهد زد او از شخص شیطان
حتی کشیش ها به رخ خانمی جوان
لبخند می زنند خوشایند و مهربان
هر کسی گوساله ای کش می رود
در نهایت گاودزدی می شود
جنده ای یا دزد هستی، تا که در جیبت طلاست
یار ما هستی، قدومت روی تخم چشم ماست
خواستگاری کن تو از یک بیوه زن
تا که دارد جامۀ مشکی به تن
او که در خاک گور جا کرده
خوب جایی به دست آورده
الاغی دم دست دارد کسی
که خود را خردمند داند بسی
او که خیرش به خودش هم نرسید
دیگری نیز از او خیر ندید
هرکجا گام نهادن نتواند شیطان
در عوض پیرزنی را بکند راهی آن
وقتی که اشباح جایی روان اند
یا عاشقان یا دزدان در آن اند
با همین یک مو، فقط یک مو
آخرش کل می شود یارو
تغییر می کنند دمادم چهار چیز:
اقبال نیک و باد و زنان و زمانه نیز
دسته ای از ابلهان که فاضل و دانشورند
از تمام ابلهان این جهان ابله ترند
هر سال دو ماهشو عزا می گیریم
از دم همه از اون مرضا می گیریم
با معده و کله ای که هر دو خالی است
از هیئت شمرها غذا می گیریم
آن تاج که ارث کی قباد است
خیلی به سر شما گشاد است
هر دُر که فشانده اید همچون
صد سوتی احمدی نژاد است
هر جور تزی که لطف کردید
نوع نمکین اجتهاد است
یک پرسش ساده دارم، اما
شاکی نشوید کاین عناد است
وقتی که خزر به باد رفته
میدان جهاد اقتصاد است؟
این یکی با اون دو تا می شه سه تا
هر سه تا مال شما ای شیخنا
هم کلاهک داره و هم دسته ای
هسته داره مثل بمب هسته ای
کل این حق مسلم مال تو
بلکه قدری خوش بشه احوال تو
کلۀ جدت، بیا و مرگ من
هی نرین تو طول و عرض این وطن
ای تو جالینوس و افلاطون ما
لطف کن بیرون بکش از کون ما
تلۀ خربگیری است اسلام
با سر افتاده توی آن بابام
جیب من مثل کله اش خالی است
می دهد او به شیخ سهم امام
بنده هر شب گرسنه می خوابم
می خورد او غم خرابۀ شام
با چنین مؤمنان کالأنعام
مستدام است تا همیشه نظام
حضرت عباسی این ایرانیان
نوبر اندر نوبر اندر نوبرند
در تمام عمر رام و سر به زیر
خلق کالأنعام پای منبرند
خمس مال خویش را با دست خویش
سوی بیت شیخ دزدی می برند
در نُه دی توی سرما، زیر برف
هم گلو، هم کون خود را می درند
آزمند پول نفت و گاز خود
چشم بر دست چلاق رهبرند
نامۀ زشت گدایی توی دست
در پی ماشین رهبر پرپرند
هر چرایی صاحب زیرایی است
جز چرا ایرانیان خیلی خرند
آن زن که نماد ذات خربندۀ ماست
الهام به دور شیخ چرخندۀ ماست
بزغالۀ گوساله که آن یارو گفت
گاهی چه دل آزار برازندۀ ماست
شیخ ما تا دسته و تا بیخ و بن
می کند، اما به ما گوید نکن
حکمت این قول و فعل شیخ چیست؟
این که معلوم است خب: زیرا که چون
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
أنتم أنعامٌ و شیخٌ راکبٌ
روده های شیخ ما یک معجزه ست
از خود قم ریده تا واشنگتن
ذهن ما را خوب مشغولانده اند
با تماشای همین تلویزیون
باز شد دروازۀ کون وطن
باز ما محو رئال و بارسلون
ادعای ما نه تنها کون خر
پاره کرده کون فولاد و بتن
ادعا: اندازۀ یک کهکشان
خایه ها: اندازۀ یک میکرن
فرق ذهن غربیان و ذهن ما
فرق خورشید است با لامپ نئون
آنچه از فرهنگ غرب آموختیم
یک کراوات است با یک پاپیون
فایل نوحه توی لب تاپ اپل
می شود اِند مدرنیزاسیون
خاک عالم بر سر ایرانیان
کامیون در کامیون در کامیون
چیز خاصی که نیست، می بینین؟
یه زنه داره غرق می شه، همین!
دختر ناز و قشنگی یا ردایی ریش ریش
گیر خواهد کرد بر قلابی اندر راه خویش
آب را هر آسیابانی که دید
سوی چرخ آسیاب خود کشید
مرد سلمانی سر اصلاح ریش بی خرد
یاد می گیرد چگونه ریش می بایست زد
او که از دوردست می آید
با جسارت دروغ می زاید
توی حلق روبه خفته
مفتکی چیزی نمی افته
لایق یک الاغ یک دنده
یک چماق کلفت و کوبنده
مرد اگر دخترکانی دارد
دائماً شغل شبانی دارد
کسی که منتظر کفش مرده ای بنشست
برای او خطر پابرهنه ماندن هست
هرکه خیلی سفت و محکم فین کند
او دماغ خویش را خونین کند
آن خری که خورده او سیخونکی
یورتمه باید رود حیوونکی
با دلیل و بهانه ای بی خود
بره را گرگ می برد با خود
کار اگر گفتنش آسان کاری است
کردنش کار بسی دشواری است
پول را وقتی که قبلاً می دهم
دست مرد کارگر گردد قلم
کلۀ پوک و روی باب پسند
غالباً یار یکدگر هستند
دست های مردک بی عقل را
وعده ای شیرین ببندد از قفا
او که با هر حقه ای از شر بی عقلی برست
ارزش کارش شبیه کار روزی کامل است
برای عشق اگر مردی ازدواج کند
شبان او خوش و خوب اند و روزهایش بد
گر فقط سوگند اساس کارهاست
هیچ شکی نیست گاو از آن ماست
آن مرد که یک عیال دارد
در خانۀ خود جدال دارد
گر زنی باشد تهی مغز و ببو
می شناسندش ز زیورهای او
در سر دختری که بیکار است
هوس فتنه است و آزار است
عاقل آید در نظر گاگول خر
از سخن گفتن چو بنماید حذر
خیالی گاو پیر ما نموده
که او گوساله ای هرگز نبوده
غروری چون غرور آن گدایی
که ثروتمند گشته نیست جایی
لجاجتی نبُود هیچ وقت و هیچ کجا
چنان لجاجت یک مرد عن دماغ گدا
عشق سازندۀ صد اعجاز است
این وسط پول عروسی ساز است
چنانچه آرزوها راست بودند
شبانان پادشاهی می نمودند
همینی که شد غربتی مایه دار
نه فامیل یادش بیاید، نه یار
هر چیز که ارزش گرفتن دارد
او ارزش باز دادن ایضاً دارد
گر خری مال همه مردان است
صاحب ژنده ترین پالان است
من به عمرم ندیده ام جایی
آدم کم صدای دارایی
خوک و آدم خسیس خیرشان به این و آن
مطلقاً نمی رسد جز که بعد مرگشان
بیش از آنی که خودش پندارد
قوم و خویش آدم دارا دارد
دختران دلفریب و دلپسند
قسمت خوشگل پسرها نیستند
به هر راهی و توی هر جاده ای است
گدا هرگز از مقصدش دور نیست
ز سرهای جمعی خردباخته
سرای وکیلان شود ساخته
مرد وقتی بهر خود همسر گرفت
یعنی او اربابِ بالاسر گرفت
هرگز آن مردی که دارا و غنی است
در نگاه دختری بدریخت نیست
درون سر خوکی این باور است:
سبوس از گل سرخ هم بهتر است
ای خوش آن مرد که یک همسر زیبا دارد
دم یک صومعه هم مسکن و مأوا دارد
مادری کو دل نازک دارد
دختر چرک و جرب بار آرد
مابین دو چارپایه باسن
افتد به زمین به نحو احسن
هیچ چیزی در ازای هیچ چیز
گیر یک آدم نمی آید عزیز
اولین پند زنی را می پذیر
دومی را مطلقاً جدی نگیر
هرکه پول وپله ای دارد او
جست وخیزی بنماید که نگو
طرف با جیب هایی مملو از زر
برای بی نوایی رفته منبر
زن فقط آنچه را نمی داند
توی گوش همه نمی خواند
می تراشد این یکی دلاک ما
ریش و پشم آن یکی دلاک را
هر مرد مجرد که امروز بگیرد زن
فردا شده اوضاعش گه در گه و عن در عن
مست مستم، مست مستم، مست مست
رقص کُردی می کنم تنبک به دست
چی شده؟ دام دام دارام، یوهو، دارام
هیچ چی، حالم همین جوری خوش است
از دید شیخ پشکل و تاپاله ایم ما
بزغاله ایم: بع ـعَ ـعَ، گوساله ایم: ما ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا
اصلاً سگیم: واغ، الاغیم: عرّوعر
بر سیخ شیخ جوجۀ جزغاله ایم ما
خمس و زکات را بخور و صیغه را بخوان
انگار کن که دختر نه ساله ایم ما
شوخی سرت نمی شه مگه؟ او و و و و و وخ... دربیار
قدقدقدا، میومیو، جیک جیک، قارقار!
ـ ای وای ـ بخواب ـ پاتو وا کن ـ آروم
ـ شل کن خودتو ـ یواش ـ مامان جون ـ او و و و و و و م
این فایل اگه گفتید کجا ضبط شده؟
چی؟ خونۀ خواهر خودت؛ تخم حروم!
اولین باری که فیلم سوپری دیدم
فکر کردم لابد این افراد بیمارند
بعد در سیمای ملی شیخ را دیدم
کز دهان هی گروگر گلواژه می بارند
با خودم گفتم خدایا، شرقیانی که
غربیان را فاسد و بیمار پندارند
منگ معجون کدامین نوع افیون اند؟
گاو پروار کدامین نوع افکارند؟
سوپراستاران غربی داخل یک کون
می گذارند و از آن تصویر بردارند
روبروی دوربین آخوندهای شرق
توی کون ملتی تا دسته بگذارند
از بس سخنان شیخ عطرآگین اند
از بس تر و آبدار و آهنگین اند
از بس که ز دل برآمده هر کلمه
انگار که از راه دهان می رینند
اعتراضی نکن به ملاها
مملکت را به باد اگر دادند
خنگ ها، مست ها و ملاها
هر سه از هفت دولت آزادند
این گرامافون عن میهن
سوزنش گیر کرده رو دشمن
من، تو، او، ما، شما، تمام جهان
عمه صغرای بنده هم ایضاً
همگی دشمنان آقاییم
ای بمیرم برای ایشان من
یک عالمه رذل ناکس گند
در زیر عبای خود نهان اند
حلیم از آسمان وقتی ببارد
گدای طفلکی قاشق ندارد
هر زنی هرقدر هم که سالخورد و پیر شد
هر زمان آتش بگیرد می پرد از جای خود
گرچه بر پشت خری کیسه ای از زر باشد
باز هم خار و خسک روزی آن خر باشد
او که خیرش به خویشتن نرسید
خیر او را کسی نخواهد دید
ریش اگر مایۀ سرافرازی است
بز یقیناً برندۀ بازی است
متولد نشده آن یک مرد
که تواند همه را راضی کرد
خرج اگر از جیب فردی دیگر است
دست ودلبازی بسی آسان تر است
هر تهی مغز ببو پیش خودش پندارد
خرد و هوش به اندازۀ کافی دارد
آنان که شهید شام های خویش اند
از کشتۀ شمشیر بسا که بیش اند
نشستن پشت سکان هست آسان
زمانی که نباشد باد و بوران
تا دهان خنگ دارد چفت و بست
کاملاً مانند دیگر مردم است
دزد در پیش خودش دارد گمان
کارشان دزدی است جمله مردمان
او نباید ابداً راهی دربار شود
گر نخواهد که پس از مرگ به دوزخ برود
محال است آدمی گاوی درآرد
از آن مردی که او گاوی ندارد
تو سری را به جرم گر بودن
نتوانی جدا کنی از تن
تا زمان رسیدن علف است
مادیان از گرسنگی تلف است
کلاغ توی دل خود چنین خیالی بست:
یقین سفیدترین جوجه ها از آن وی است
منشأ هر بگومگو زنی است
کو عیالی توانگر و غنی است
تحسین بکنید آدم اسکل را
تا چیز مفیدی بشود بهر شما
دوران ما عروسی است کز یاد رفته باشد
ناکام مانده باشد داماد رفته باشد
در ماه سبز خرداد مردم قیام کردند
تا بلکه این فقیه جلاد رفته باشد
پایان سرخ خرداد شلیک تیرها بود
تیر آن زمان که آمد خرداد رفته باشد
عشق و شباب و رندی مجموعۀ مراد است
آن موقعی که گشت ارشاد رفته باشد
تا دلبران شیرین سهم حلال شیخ اند
باتوم توی کون فرهاد رفته باشد
خانم دماغ طفلک تا چشم وا نماید
تا خایه های شیخ شیاد رفته باشد
توی کلاس قرآن تا ثبت نام کردی
کون جنابعالی بر باد رفته باشد
نزد سعید طوسی شاگرد بِسـ... نگفته
تا بیخ جزء آخر استاد رفته باشد
سجیل دسته بیلی است، تولید می شود تا
در کون نسل شصت و هفتاد رفته باشد