شعرهای مهدی احمدی
شعرهای مهدی احمدی

شعرهای مهدی احمدی

شعر و طنز

بدان رأیی که ما آن روز دادیم

بدان رأیی که ما آن روز دادیم

به منویات ایشان گوز دادیم

و ایشان در عوض باتوم در دست

مسیر گوز ما را کلهم بست

قرص خواب و قرص مسهل را اگر با یکدگر

قرص خواب و قرص مسهل را اگر با یکدگر

خورده باشی، می شوی تا صبح در گه غوطه ور

قرص خواب اسلام باشد، قرص مسهل فلسفه

گه اراجیف مدرن این مسلمانان خر

ترجمۀ منظوم 20 ضرب المثل طنز انگلیسی 5

گفت و گویی که لطیف و باصفاست

حاصل آن صرفه جویی در غذاست

 

خوب استفاده می شود از این دو طفلکی:

از همسر جوانکی و مرغ کودکی

 

پیرمرد است و مزاجش سرد است

خفتن اندر بغلش یک درد است

 

یک کلید طلا که می آید

هر دری را که هست بگشاید

 

با امورات شکم یا که کمر

می شود گرم سر نوع بشر

 

رو به باد او که تف کند، لابد

تف نموده ست توی صورت خود

 

او که گفت آنچه نمی بایست گفت

بشنود آنچه نمی خواهد شنفت

 

کسی که زنش دلفریب است و ناز

به بیش از دو تا چشم دارد نیاز

 

بهر عاقل سری تکان دادن

ترکه ای هم برای یک کودن

 

خوش و خوشبخت همان همسری است

که زن شوهر بی مادری است

 

همواره ز پای عقب قاطر و نیز

دندان سگ و زبان زن می پرهیز

 

هست توی سرای یک آقا

یک زن مرده بهترین کالا

 

گر طلا روی الاغی بار است

باز هم خوردوخوراکش خار است

 

با دو پدیده: پول و زن

بی خودکی لاس نزن

 

کار سختی است کنی عقل فرو

در سر مردک گاگول ببو

 

صنعتگر بد که تر زدن کار وی است

گوید که فقط مقصر ابزار وی است

 

پسرخاله صدایم کن، ولیکن

کلاهی بر سرم نگذار لطفاً

 

بچه ای را بستای و بنواز

بعد با مادر او عشق بباز

 

بشریت عملاً توی شراب

بیش تر غرق شده تا در آب

 

آن پندها که موقع مستی به کس دهند

بسیار نادر است که باشند سودمند

نوشتم دو تا شعر و یک یادداشت

نوشتم دو تا شعر و یک یادداشت

به وبلاگ خویش و شدم بازداشت

 

مرا بازجویی به یک تخت بست

و با شیشه نوشابه کونم گذاشت

 

بدهکار هم مثل این که منم

عجایب تمامی نخواهند داشت

گنج مراد

در قم چه وفور نعمتی ما داریم

این جا همه جور شیخ و ملا داریم

چپ، راست، میانه، عین آن عضو شریف

یک وحدتِ در کثرت زیبا داریم

 

این وحدتِ در کثرت ناب وطنی است

این گنج مراد قرن ها گورکنی است

از ماست که بر ماست که در ما هم هست

در رودۀ ما رفته که خونین و عنی است

هلو

اخم هایت شکوفه های هلوست

دیر یا زود میوه توی گلوست

 

دود افشاگر تنورۀ تن

گره حلقه حلقۀ ابروست

 

آتش خفته زیر خاکستر

چشم خندان دختری اخموست

 

نۀ دختر که می شود بعععععععله

در همان مایه های آی لاو یوست

 

تن طناز و ناز یک دختر

مثل هر سکه ای همیشه دو روست

 

شانس در هر دو روی این سکه ست

شیر و خط طاقباز یا دمروست

 

هر کسی یک سلیقه ای دارد

هر دو سو در مذاق من نیکوست

 

یک طرف قرص ماه شیری رنگ

دوقلو چون دو نیمۀ لیموست

 

طرف دیگر تنش اما

مثل خط شیار پیچ دوسوست

 

هفت خط پیاله ای زرین

در کف ساقی کمان ابروست

 

هفت خطی که شد فقط یک خط

خط لبخند دختری پرروست

 

خط نت های بی سرانجامِ

آخرین عاشقانۀ یک قوست

 

روی برفی که تازه آمده است

جای سم قشنگ یک آهوست

 

مثل گلبرگ های یک لاله

یک معمای سرخ تودرتوست

 

از ازل یک فرشتۀ خونین

پرده دار حریم حرمت اوست

 

در دلش مثل بوتۀ خشخاش

شیره ای رازناک و عنبربوست

 

بادۀ تابناک تاک تن است

می چکد از هزار روزن پوست

 

خم خمخانه های ساحره هاست

جام معجون وروره جادوست

 

گاه چون لپ دختران بی مو

گاه چون روی مردها ریشوست

 

آب جادوی خیس زندگی است

سبزه و گل همیشه بر لب جوست

 

هرچه لب تشنه تر، لبش ترتر

جوی جویای هفت دریا اوست

 

در نماز شب دو آدم مست

آب پاکیزه ای برای وضوست

 

این جهانی ترین نشانۀ عشق

تپش قلب و لرزش زانوست

 

بردن دخترانه باختن است

داف بازنده داف بر سکوست

 

نفر قهرمان روی تشک

دختر سخت جان زیر پتوست

 

کار سختی است دم زدن از عشق

زیر یک مرد که نود کیلوست

 

قصۀ دختری کنار پسر

قصۀ آشنای سنگ و سبوست

 

سنگ زیرین آسیا بودن

هنر این سبوی کوچولوست

 

عشق معنای ساده ای دارد

روح پنهان رازهای مگوست

 

حاصل جمع هیش های جهان

غزلی می شود که مثل هلوست

نۀ یک زن جواب رد نباشد

نۀ یک زن جواب رد نباشد

چو باشد نیز صد در صد نباشد

اگر حتی نۀ سفتی بگوید

به آن سفتی که می گوید نباشد

نخورده مست

مردک نخورده مست

بال های یک فرشته را به دوش های خویش بست

از فراز بام جست

و دست و پای خویش را شکست

آفرین

در خریت آدمی همیشه اول است

دست دست دست

زرزر منظوم

با شاعر این زمان عملی شوم می کنند

او را به شغل فاحشه محکوم می کنند

 

این شاعران انجمن بیت آبکی

خود را شهید خایۀ مخدوم می کنند

 

هی چکه چکه ترتر همراه خون و کرم

هی سکه سکه زرزر منظوم می کنند

 

ناشاعران مثل مرا توی شعرشان

محکوم می کنند و معدوم می کنند

 

مدحی بگویمت که ببینی که بی دلیل

ما را ز سکه های تو محروم می کنند:

 

                                       گاوان چاق مصر تماماً نرند، وای

                                       تا هفت سال روی زنت زوم می کنند

 

                                       فیلان ابرهه همه شان گرچه ماده اند

                                       اما به چیز والده خرطوم می کنند

 

با این چنین مدیحه ای آن پیر انجمن

مزد تو را حواله به باتوم می کنند

 

اما نترس، حضرتشان کان رحمت اند

ایشان همیشه رحم به مظلوم می کنند

 

حتماً دو سطر توصیه نامه به خط خویش

بر هر دو سوی کان تو مرقوم می کنند

 

با در نظر گرفتن این که تو شاعری

باتوم را به کان تو آروم می کنند

آخوند فقط جانوری مفلوک است

آخوند فقط جانوری مفلوک است

عمامه چه سود کله وقتی پوک است

خر روی دو پا بایستد باز خر است

یک خوک عبا هم که بپوشد خوک است

ترجمۀ منظوم 20 ضرب المثل طنز انگلیسی 4

یک زن مرحومۀ مغفورۀ خلدآشیان

آخر خوشبختی یک مرد باشد در جهان

 

همسری دلفریب را طبعاً

پوچ و بی حاصل است پاییدن

 

بهر آن مرد که او اسکل دیوانه ای است

سر تکان دادن یک لرد چو صبحانه ای است

 

مرد گدا توی هر راه و به هر جاده است

هیچ زمان از رهش دور نیفتاده است

 

پول آماده که در جیب خود است

تا جهان باقی است همواره مد است

 

تو را مار کبرا زند نیش، حالا

چه کبراش خوانی، چه آقای کبرا

 

برای هر یه دستش حرف زوره

که دست دیگه رو مفتی بشوره

 

درون یک تله افتادن آسان است

ولی دشوار بیرون رفتن از آن است

 

پیروزی و فتح را پدر بسیار است

حال آن که همیشه یک یتیم است شکست

 

گر بر تن مرد سر نباشد

محتاج کله دگر نباشد

 

توی جیب پیش بند بانوان

حضرت ابلیس می رقصد نهان

 

خود او آخرین فرد جهان است

که می فهمد که مردی قلتبان است

 

این قلتبان جماعت بسیار مهربان اند

با هر کسی به لطفش یک مرد قلتبان اند

 

داشتن یک خر بد زیر دست

از خر خود بودن تو خوش تر است

 

مرد راهب هیچ وقت و هیچ جا

خوش ندارد چیزهای خوب را

 

زن زیبای خندانی نشان است

که کیف پول مردی در فغان است

 

در موقع هر عقب نشینی

شل را ز همه جلو ببینی

 

وقتی آن را سه تن از خلق جهان می دانند

هیچ شک نیست که آن را همگان می دانند

 

هرکه اندک چیزکی می داند او

هر دم آن را بر زبان می راند او

 

هر کسی نابکارتر باشد

شانس او برقرارتر باشد

پیرم، اما به خدا باکره ام

پیرم، اما به خدا باکره ام

تف به این بستر بی خاطره ام

 

با گناهی تفکی ـ خوش خوشکی

واجب القارعه تا خرخره ام

 

دوست دختر نه و حوری هم نُچ

خسر الدنیا و الآخره ام

بهشت مینی مال

در قبر فقط جای نگاری خالی است

تا گفته شود که مرگ چیزی عالی است

اللهُ لطیفٌ بِعباده این است

این قبر خودش بهشت مینی مالی است

 

یک زن که چلاق و کر و کور و لالی است

همبستر جاودانۀ باحالی است

از شانست اگر خدا غضب هم بکند

یک خرده فشار قبر هم اقبالی است

قصۀ زندگی

یک همسر اغواگرِ نوعاً خودخواه

یک شوهر نان آورِ با سر در چاه

یک صحنۀ عاشقانۀ گاه به گاه

یک تقه، دو تا تقه، سه تا تقه و آه

یک شیعۀ مرتضی علی هم در راه

 

این قصۀ زندگی است، خیلی کوتاه

بازیگر این قصه شوم؟ اینو نگاه

اعمال عجیب و شاق از بنده نخواه

آن قسمت بچه مچه؟ صد سال سیاه

آن قسمت تقه مقه؟ خب، بسم الله

اون دو تا طالبی که سفت و پرند

اون دو تا طالبی که سفت و پرند

فکر کردی فقط برا دکورند؟

قبل از این که خوراک کرما شن

به دو تا مستحق بده بخورند

تقدیر من است غلت خوردن

تقدیر من است غلت خوردن

در دامن چرک مام میهن

آن کرم که هست موطنش عن

پروانه نمی شود اصولاً

درد عشقی کشیده ای که مپرس

باید به خداوند توکل بکنی

رو تخت دمر بخوابی و شل بکنی

شلوارتو یک خرده بیاری پایین

                         تا دردِ... تو هم فکر خرابی داری

                         تا دردِ... نکن بچه، مگه می خاری؟

                         شلوارتو درنیار، چشمم روشن

                         تا دردِ... دِ بگذار بگم، هول نزن

تا درد سرنگ را تحمل بکنی

 

منظور من اون... بلند شو از رو تخت

شلوارتو پا کن، برو گم شو بدبخت

 

نسخۀ قونیه:

               من درد تو را ز دست آسان ندهم

               دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم

               سردرد به یک قرص مسکن بخشم

               کان درد به صد هزار درمان ندهم

با کون من و شما چه بد تا کردند

با کون من و شما چه بد تا کردند

در صنعت هارد سکس غوغا کردند

از شیشۀ نوشابه و باتوم گذشت

سجیل و شهاب را به ما جا کردند

ترجمۀ منظوم 20 ضرب المثل طنز انگلیسی 3

این کلام بیوه زن باشد که گفت:

کار خود را کن، نزن هی لاس مفت

 

قرض ده تا به درآید از دست

روش بازی خل ها این است

 

خنگ ها نیز چو عاقل هایند

تا زمانی که دهان بگشایند

 

آن زمانی که تو شنگولی و مست

وعظ کردن عملی پرخطر است

 

هست سالم ترین غذا آنی

که به خرج کسی بلمبانی

 

زور بی خود بزنی، زحمت بی خود بکشی

گاوه رو قورت بدی و سر دمش خفه شی

 

هر کسی شر او به خویش رسید

خیری از وی کسی نخواهد دید

 

زمانی که سری روی تنت نیست

دگر هنگام سر خم کردنت نیست

 

دخترانی که ماه رخسارند

کیف با خویش برنمی دارند

 

چنین اندیشه ای هر مادری راست

که قطعاً جوجه غازش قوی زیباست

 

نیست در بین نه و آرۀ زن

جای انداختن یک سوزن

 

تا زنان یک چیز را طالب شوند

واجب است آن چیز را صاحب شوند

 

چو یک پیرزن گرم قر دادنی است

چنین صحنه ای بازی بچه نیست

 

گرگ وقتی که بخواهد بره را با خود برد

می تواند تا برای آن دلیلی آورد

 

هر کس که زندگی بکند با فقط امید

در آخر از گرسنگی او می شود شهید

 

هر کسی هیچ نکارد

کنگر خر عمل آرد

 

هم تو مغروری و هم من مغرور

آشغالا رو بریزه کی دور؟

 

جکی که اهل هر شغلی و کاری است

و توی هیچ یک هم اوستا نیست

 

بی گمان آشپز ناشی و بسیار بدی است

گر به لیسیدن انگشت خودش قادر نیست

 

هرکجایی رییس بسیار است

حاصلش نیز کم ترین کار است

ای دلبرکان، به خویشتن بد نکنید

ای دلبرکان، به خویشتن بد نکنید

هر کار که یک مرد بخواهد نکنید

البته اگر که نرخ معقولی داد

یک پیشنهاد خوب را رد نکنید

پنج سوراخ عشق

از تو ای شیخ، پرسشی دارم

پاسخی صادقانه هم می خوام

 

در کدامین گزینه آمده است

آنچه من مثل نره خر می گام؟

 

یک: کس مادرت      دو: کون زنت

سه: دهانت             چهار: هیچ کدام

 

پاسخ تو گزینۀ چاره؟

باز گه خورده ای به جای طعام

 

مادر شیخ شهر، یاالله

همسر شیخ شهر، او و و و و و وف، سلام

 

دهن شیخنا، بگو دشمن

تا تهش را فرو بده در کام

 

خواهر شیخ شهر، آهوی من

من به باغ آمدم، به باغ خرام

 

دختر شیخ شهر، کفتر من

لخت شو، آفرین، بشین رو پام

 

اِفتَتِح یا مُفَتِّحَ الابواب

پنج سوراخ عشق را تو برام

او که توی کون ملت جا نمود

او که توی کون ملت جا نمود

هر مدل چیز کلفتی را که بود

توی کونش میلگرد و دسته بیل

باد و هر چیزی که باشد زین قبیل

عطر عرفان حسن سیرابی

نوک گلدستۀ دودول آساست

آنچه در کون اهورامزداست

 

نذر ایرانی نه سوراخی است

پنج بیلاخ که در پرچم ماست

 

میهنم زیر جناب عظما

دیرگاهی است به فاک عظماست

 

کشور کن فیکونم، ایران

مثل سوراخ فلان دنیاست

 

پاک هرگز نشود، با این که

رشتۀ حاکم او استنجاست

 

توی هنجار زبان وطنی

اسم هر نوکر روسی آقاست

 

روز خندان ولنتاین اَخ است

بهترین روز خدا عاشوراست

 

در شب تیره حسن سیرابی

به همان خوشگلی آزیتاست

هی زور زدم، زور زدم، زور زدم

هی زور زدم، زور زدم، زور زدم

اون جور که فاز می ده، اون جور زدم

با یاد زن دوم ملای محل

یک جلق اساطیری پرشور زدم

مدرسۀ عشق

بسیج مدرسۀ عشق است.

امام خمینی

مدرسۀ عشق

 

احسنت بر درایت این شیخ خودپسند

عقل و شعور ملت ما را خرید چند؟

 

هر بچه ای به مدرسۀ عشق رفته است

یا یک مشنگ خر شده یا یک روان نژند

 

شغل بسیج مسجد ما سد معبر است

دنبال هم روند چو یک گله گوسفند

 

تا اولی شعار دهد، باقی گروه

تکرار می کنند همان چیز را بلند

 

مثل سگان، همین که یکی پارس می کند

با اقتدا به او همگی پارس می کنند

 

با گوسفند و سگ چه بگوییم هموطن؟

فعلاً به باغ وحش وطن هروهر بخند

 

کون گشاد هرکه بر این مرزوبوم رید

بادا به سیخ دامپزشکان نیازمند

 

باتوم می کنند به ماتحت شاعران

شاعر، به هوش باش و در گاله را ببند

هر کس ز تو پول قرض کرده

هر کس ز تو پول قرض کرده

لابد تو رو گاو فرض کرده

گر گفته که می دهد پسش هم

مِن باب مزاح عرض کرده

ترجمۀ منظوم 20 ضرب المثل طنز انگلیسی 2

دختران که همه شان دلبرکی رعنایند

پس زنان بد دنیا ز کجا می آیند؟

 

هرکه در روی الاغی عرعری

می کند، باشد الاغ دیگری

 

حاش لله که یک الدنگ فرومایۀ پست

مثل یک مردک رذل متشرع شده است

 

گربۀ خونه که بشه کمرو

چه یلی می شه موش کوچولو!

 

بچه ها مانند مرغان اند

دائماً باید بلمبانند

 

کسی که منتظر کفش مرده ها ماند

زمان دور و درازی برهنه پا ماند

 

آن کسی که خشتکش جر خورده است

صاف و صوف و شق و رق خواهد نشست

 

هرکجا زن ها و سگ ها می روند

موجب دعوای مردان می شوند

 

دل او لک زده بهر پرواز

لیک دارد به دو تا بال نیاز

 

ادب و تربیت بلد هستی

ولی آن را به کار کم بستی

 

هر زمان دیدی خری از نردبان بالا رود

در وجود زن جماعت هم خرد پیدا شود

 

چو مردی شود عاشق دختری

بدون دِ و تِ چه باشد؟ خری

 

وقتی که شوند احمق مردان خردمند

دستان هر احمق را از پشت ببندند

 

خانۀ خود را تو آتش می زنی

تا از آن یک موش بیرون افکنی

 

بدرقم کمبود بچه داشتند

که به فرزندی تو را برداشتند

 

هرچه کوشید و باز هم کوشید

گاو نر را نمی توان دوشید

 

تو به من اعتماد کن، اما

خویش را با دو چشم باز بپا

 

چو دریاست آرام و بادی در او نیست

برای خودش هر کسی ناخدایی است

 

جایی که زنان و غازها می باشند

کمبود سروصدا ندارد یک چند

 

هر کسی اسب سفید و زن زیبا دارد

دردسر از همه سو بر سر او می بارد

خانم جان

شمردم فحش ها را دانه دانه

که دریابم کدامین زان میانه

 

سزاوار جناب شیخنا نیست

نثار مادرش کردن روا نیست

 

ولی دریافتم هم میهنانم

به شکلی کز بیانش ناتوانم

 

به خانم جان عمیقاً لطف دارند

و از من خوب تر هم می شمارند

 

ببخش ای شیخ، اما می توان گفت

–  و حرف راست را باید پذیرفت

 

به پاس این همه فقر و مذلت

و از کون کردن مامان ملت

 

تمام فحش های مادرانه

به سوی مادرت رفته نشانه

طبق قول نسخۀ طب الرضا

طبق قول نسخۀ طب الرضا

گریه بر هر درد بی درمان دواست

البته منظور آقای دُکی

درد جیب روضه خوان بی حیاست

بیضۀ اسلام

گویند که مرد آتش و زن پنبۀ خام است

شیطان که به آن فوت کند کار تمام است

 

اسلام چنین گفته که هر حالی و حولی

بر شیخ حلال است، ولی بر تو حرام است

 

در مسئلۀ خمس به اجماع فقیهان

شش پنجم محصول هلو سهم امام است

 

این بیضۀ اسلام که در مشت گرفتیم

از آن کمدی هاست که تا دسته درام است