-
هرچند که مرگ بخشی از تقدیر است
چهارشنبه 27 خرداد 1405 14:05
هرچند که مرگ بخشی از تقدیر است هر ثانیه دیرتر خودش توفیر است یک برۀ در سالن سلاخی هم با جذبۀ جاودانگی درگیر است
-
هست نوزاد خفته در بستر
یکشنبه 24 خرداد 1405 22:17
هست نوزاد خفته در بستر قدردان محبت مادر به تو روزانه می دهد پاداش نیم کیلو عن و دو لیوان شاش
-
انسان میانسال جوانی پیر است
یکشنبه 24 خرداد 1405 22:16
انسان میانسال جوانی پیر است این بازی بچگانۀ تقدیر است مردی سی و هفت ساله عاشق شده بود خندید و به خود گفت که دیگر دیر است
-
شعر من هرکجا چرند شده
شنبه 23 خرداد 1405 12:50
شعر من هرکجا چرند شده تنگی قافیه مقصر بود هرکجا هم که دلپسند شده هنر بی بدیل شاعر بود
-
در کشور ایران مثل زیبایی است
شنبه 23 خرداد 1405 12:50
در کشور ایران مثل زیبایی است گویند که هر دخترکی بابایی است اما تو چه مامانی و نازی لیلا هر قاعده ای شامل استثنایی است
-
هیچ موقع وقت خود را بی جهت
شنبه 23 خرداد 1405 12:22
هیچ موقع وقت خود را بی جهت صرف صحبت با مشنگ خر نکن گر خری در روی تو عرعر کند خر نشو، در روی او عرعر نکن
-
از کل زمین یک وجبش سهم من است
شنبه 23 خرداد 1405 12:10
از کل زمین یک وجبش سهم من است آن نقطه که جای ماندن و ساختن است بی نقشه به همراه دلت راه بیفت هر جا که دلت تند زد آن جا وطن است
-
در تمام حیات یک خانم
جمعه 22 اسفند 1404 16:08
در تمام حیات یک خانم لحظه های سکوت کمیاب است عمه جان هیچ وقت ساکت نیست به جز آن موقعی که در خواب است
-
طرح تقدیر خودت را خودت انداخته ای
جمعه 22 اسفند 1404 16:07
طرح تقدیر خودت را خودت انداخته ای خانۀ بخت خودت را تو خودت ساخته ای زندگی بازی نردی است فقط در یک دست تو خودت را که ببازی، همه را باخته ای
-
زندگی میدان کشتی گیرهاست
جمعه 22 اسفند 1404 16:06
زندگی میدان کشتی گیرهاست رزمگاه ببرها و شیرهاست رتبۀ یک واقعاً رزمنده است رتبۀ دو اولین بازنده است
-
درد پیری درد بی درمانی است
پنجشنبه 21 اسفند 1404 14:34
درد پیری درد بی درمانی است هیکلت اسقاط می گردد به کل پیرمرد از پله ها افتاد و گفت: پیر شُل بدتر بُود از ...یر شُل
-
موهای تو جذاب ترین حالت کل
پنجشنبه 21 اسفند 1404 14:33
موهای تو جذاب ترین حالت کل ابروی تو محراب ترین معنی پل چشمان تو بی تاب ترین مرغابی لبخند تو کمیاب ترین گونۀ گل
-
هرچند لباس های او مندرس است
پنجشنبه 21 اسفند 1404 14:32
هرچند لباس های او مندرس است هرچند دل آموختۀ استرس است در برق نگاه زنده و مغرورش ته رنگی از آن طلای پنهان مس است
-
سال های دانشگاه یک پدیدۀ ...یری است
چهارشنبه 20 اسفند 1404 16:37
سال های دانشگاه یک پدیدۀ ...یری است نصف آن درون کون، نصف دیگرش در حلق بچه رفت دانشگاه، مثل ...یر قبل از جلق مدرکی گرفت آمد، مثل ...یر بعد از جلق
-
موجی که به پا خاسته یک طوفان است
چهارشنبه 20 اسفند 1404 16:36
موجی که به پا خاسته یک طوفان است بذری که به پا خاسته باغ افشان است رودی که فرونشست مردابی شد انسان چو به پا خاست ابرانسان است
-
دل ما در جوانی پیر پیر است
چهارشنبه 20 اسفند 1404 16:35
دل ما در جوانی پیر پیر است کز این نفرین شرقی سیر سیر است برای مردن این نسل زود است برای بودنش هم دیر دیر است
-
درس زندگی
سهشنبه 19 اسفند 1404 16:04
بهترین استاد درس زندگی حضرت شیخ المشایخ باسن است پیر من هرچند باشد زیر من جای او بر تخم چشمان من است دوش گفتم: هارد سکس روزگار بی تف و بی وازلین و روغن است این که توی کون من جا کرده است ...یر نه، این لعنتی تیرآهن است گفت: وقتی زندگی می گایدت شل گرفتن بهتر از جر خوردن است
-
هوس سیب کرده ام امشب
سهشنبه 19 اسفند 1404 16:03
هوس سیب کرده ام امشب سنگ مفت است و سیب ها مفت اند میوه وقتی رسید می افتد سینه هایت چرا نمی افتند؟
-
او رشته به رشته پیلۀ خود را بافت
سهشنبه 19 اسفند 1404 16:02
او رشته به رشته پیلۀ خود را بافت اما چو اسیر خویشتن شد دریافت هر بافته را دوباره باید که شکافت تا بال گشود و سوی خورشید شتافت
-
نگو کلفت پخی بوده داریوش کبیر
دوشنبه 18 اسفند 1404 16:22
نگو کلفت پخی بوده داریوش کبیر ستایش عظمت های رفته مرده خوری است درفش کاوه که روزی بزرگ بود، الآن شبیه مغز تو و دول من فقط دکوری است من و تو غیرتمان کو که مادر میهن همیشه جندۀ ملای ...یردایناسوری است
-
چشمان تو ماه خفته بر آب من است
دوشنبه 18 اسفند 1404 16:21
چشمان تو ماه خفته بر آب من است بی خوابی مهتابی مرداب من است هر شب که قدم به خواب من بگذاری تنها گل شب بوی زمین خواب من است
-
هر زمانی خشمگینی از کسی
دوشنبه 18 اسفند 1404 16:21
هر زمانی خشمگینی از کسی بی شتابی بشمر از یک تا به صد بعد هم خیلی متین و باوقار فک او را خرد کن با یک لگد
-
پیچان و خروشان و دمان می تازد
دوشنبه 18 اسفند 1404 16:20
پیچان و خروشان و دمان می تازد خود را به میان دره می اندازد رودی که اراده کرده دریا باشد با خون خودش دریا را می سازد
-
روشنایی باوری
دوشنبه 18 اسفند 1404 16:19
آفتاب آزادی بارآوری است ساغر سکرآور جان پروری است روز حتی از میان روزنی باز همچون خندۀ افسونگری است با لعاب آفتاب کامیاب بر لب گل خندۀ زیباتری است دشت وقتی نورباران می شود هر گلی را رنگ و بوی دیگری است سبز و سرخ و آبی و زرد و بنفش رنگ شادآهنگ هر گل نوبری است زندگی درک همین زیبایی است این شعور روشنایی باوری است
-
پیرها
یکشنبه 17 اسفند 1404 12:43
پیرها گویا از آن روز نخست از لحاظ عقل پیری بوده اند پیرمردان در جوانی هایشان نره شیران دلیری بوده اند فکر آن را هم نباید کرد که لاشخورهای حقیری بوده اند پیرزن ها در جوانی هایشان دختران سر به زیری بوده اند فکر آن را هم نباید کرد که در به در جویای ...یری بوده اند
-
به دنبال جهانی ماورایی
یکشنبه 17 اسفند 1404 12:42
به دنبال جهانی ماورایی شبیه منگ ها توی فضایی تو انسانی و اینک زنده هستی چه می جویی ورای روشنایی؟
-
آن ماه که در دایرۀ مینایی است
یکشنبه 17 اسفند 1404 12:41
آن ماه که در دایرۀ مینایی است دروازۀ رو به غرب دختردایی است از دوش به یادگار دردی دارد کامروز نصیب من فقط لاپایی است
-
آن گل که درون دیده ای می روید
یکشنبه 17 اسفند 1404 12:40
آن گل که درون دیده ای می روید از فاصله های دور هم می بوید در باغ نگاه هر زن زیبایی هر مرد گل گمشده ای می جوید
-
شعر تَرتَر
یکشنبه 17 اسفند 1404 12:39
یک خر بی جفت خرتر می شود ماده تر یا این که نرتر می شود مانع ارضای هر میلی شوند آتش آن شعله ورتر می شود مرغ عشق تلخ و تنهای قفس پر به پر پرخاشگرتر می شود بر زغالی فوت وقتی می کنند دم به دم آتش به سرتر می شود یک فنر وقتی فشارش می دهند هی فنرتر در فنرتر می شود هرکجا دختر پسر دور از هم اند فرد دخترتر پسرتر می شود
-
من و تو هموطن، دو بی بخاریم
شنبه 16 اسفند 1404 10:35
من و تو هموطن، دو بی بخاریم که ...یر و خایه ای اصلاً نداریم اگر این حرف را باور نداری بیا شلوار خود را دربیاریم